من يك عاشق گمنام هستم.....من يك ترنس هستم

زندگی انسانهای مظلوم به نام ترنس
 
زندگی انسانهای مظلوم به نام ترنس
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
متاسفانه من هنوز زنده هستم و دارم دنیا را میبینم.

سلام.

میدونم خیلی وقته که مطلب جدیدی ننوشته ام ولی هنوز هر روز به وبلاگم سر می زنم و نظرات را میخونم.

این روزها دنیا از خونمون هم واسم کوچکتره و نمیدونم چرا با این همه زجری که میکشم زندگی تموم نمیشه.

شما را بخدا اگر کسی این وبلاگ را مطالعه میکنه و ازش استفاده ای میکنه یا واقعا به دردش میخوره ازش خواهشی دارم واون اینه که برام از اعماق دلش دعا کنه تا خدا زودتر زندگی من را تموم کنه.

این را از ته دلم نوشتم و حقیقت را گفتم خیلی اوقات اگه انسان زودتر بمیره خیلی بهتره چون ممکنه کاری کنه که برای خودش عاقبت به شری درست کنه من واقعا دلم نمیخوات خودکشی کنم .واقعا دوست دارم خدا خودش من را ببره.

برام دعا کنید تموم بشه .خواهش می کنم برام دعا کنید.


پيام هاي ديگران () | ۱۳٩٠/٩/۱۸ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

نگرانی از 'آزار' تغییرجنسیت دادگان در نپال

یکی از مهمترین سازمان های مدافع حقوق بشر با ارسال نامه ای به دولت نپال، در مورد آنچه آزار مکرر ترانس سکشوال ها خوانده، ابراز نگرانی کرده است.
'متیس ها' منظره معمول
 آخر شب ها در خیابان های
 کاتماندو هستند.

ترانس سکشوال ها (دگر جنس شده"ها)، کسانی هستند که تغییر جنسیت داده یا تمایل به تغییر هویت جنسی خود دارند. مردان نپالی که هویت زنانه را برگزیده اند، در زبان محلی 'متی' خوانده می شوند و سازمان دیده بان حقوق بشر می گوید برنامه ای برای دستگیری و اعمال خشونت علیه 'متی'های نپالی وجود دارد.

این سازمان خواستار تحقیقات کامل در مورد وجود چنین بدرفتاری هایی شده و مجازات مناسب عاملانش را تقاضا کرده است.

پلیس نپال گفته است که این ادعاها را بطور جدی مورد توجه قرار خواهد داد.

با این حال، رئیس واحد حقوق بشر در پلیس می گوید بسیاری از 'متی'ها روسپی گری می کنند که در نپال کاری غیر قانونی است.

چارلز هاویلاند، خبرنگر بی بی سی در کاتماندو می گوید 'متی'ها منظره معمول آخر شب ها در خیابان های این شهر هستند.

اشتغال

سازمان دیده بان حقوق بشر می گوید در هفته های گذشته 'متی'ها بدون حکم در بازداشت نگه داشته شده، بشدت مضروب شده، با آتش سیگار سوزانده شده، بزور برهنه شده اند و حتی با سلاح مورد تهدید قرار گرفته اند.

ادعاهای مشابهی گاه همراه با شواهد تصویری معمولا بطور منظم از سوی جمعیت الماس های آبی منتشر می شود که یک گروه خیریه فعال در ارتباط با نپالی هایی است که تغییر جنسیت داده اند.

مقامات پلیس با جمعیت الماس آبی در گفتگو هستند تا 'متی'ها را برای انتخاب مشاغلی بجز خود فروشی آموزش دهند.

الماس های آبی با یک مرافعه حقوقی روبرو هستند. یک وکیل محافظه کار تلاش دارد تا فعالیت این جمعیت را ممنوع کند. با این حال دولت نپال گفته است که هیچ زمینه حقوقی برای چنین کاری وجود ندارد


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

'تغییر جنسیت داده ها راضی هستند'

نتایج یک پژوهش انجام شده در بریتانیا نشان می دهد بسیاری از کسانی که جنسیت خود را از مرد به زن تغییر داده اند علی رغم بروز عوارض جانبی در برخی موارد، عموما از نتایج جراحی‌‌های انجام شده رضایت دارند.

در بیمارستانهای وابسته به دانشگاه لستر بریتانیا، در پژوهشی، نتایج این نوع جراحی در مورد 220 نفر بررسی شد.

نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که در 88 درصد موارد، بیماران از حاصل کار رضایت دارند و تنها هفت درصد بیماران از حاصل جراحی انجام شده راضی نیستند.

یک کارشناس در تحلیل یافته های این پژوهش گفت نتیجه ارائه شده در نشریه اورولوژی بریتانیا (BJU International) نشان دهنده اراده بیماران برای انجام عمل جراحی است.

با این وجود، از مجموع 70 نفری که چند سال پس از عمل جراحی با آنها مصاحبه شده، 29 درصد مشکلاتی برایشان ایجاد شده بود.

جراحی تغییر جنسیت از مرد به زن، یک جراحی عمده محسوب می شود که نه تنها در آن اعضای جنسی مردانه برداشته می شود، بلکه از بافت آن برای ساخت اعضای جنسی زنانه استفاده می شود.

توصیه شده که بیماران مورد حمایت روحی جدی قرار گیرند تا مشخص شود که برای چنین تغییر و جراحی آماده هستند و حتی پیش از جراحی، برای مدتی بعنوان یک زن زندگی کنند تا به فرایند تنظیم شرایط روحی آنها کمک شود.

نیاز به جراحی‌های بیشتر

گروه پژوهشگران دانشگاه لستر زندگی 220 بیمار را تحت نظر گرفتند تا واکنشهای آنها را درست بعد از عمل جراحی بررسی کنند و نظارت بر روی 70 نفر بطور خاص تا چند سال بعد از جراحی ادامه پیدا کرد.

در شماری از این 70 نفر، پیچیدگی‌هایی از جمله رشد موهای زائد، پایین افتادن اعضاء جنسی جایگزین، و حتی در مواردی نقرس یا مرگ بافت رخ داده است.

از اینرو برخی بیماران مجبور به انجام جراحی‌های بیشتر شدند.

با این حال حدود سه چهارم این 70 نفر گفتند که از نتیجه عمل جراحی اولیه خود راضی هستند.

جاناتان گودارد، نویسنده اصلی این گزارش، که خود یک اورولوژیست (متخصص مجاری ادرار) است، می گوید:"نتیجه این جراحی پیچیده به عوامل مختلفی بستگی دارد؛ از جمله تجربه فنی جراح، مقدار و کیفیت بافتی که برای بازسازی موجود است و مهمتر از همه انتظارات واقع گرایانه‌ای که بیماران از جراحی دارند."

موفقیت

تقریبا یک چهارم بیماران گفتند پس از جراحی توانستند با شریک زندگی خود رابطه جنسی داشته باشند و تقریبا نیمی از آنها عنوان کردند که می توانند به اوج لذت جنسی برسند.

دکتر کریستفر ویلیامز، یک روانشناس بالینی که در مسائل تغییر جنسیت تخصص دارد گفت بسیاری از کسانی که جراحی را انجام می دهند موانع عمده ای را از پیش رو برداشته اند تا به مرحله جراحی برسند.

او می گوید:"چنین موفقیتی نه تنها به مهارت جراح بستگی دارد بلکه به روند آماده سازی روحی بیمار و توضیح مشکلات احتمالی نیز بستگی دارد."

 


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

آزادی عمل جراحی تغییر جنسیت در ایران - مقاله ای از روزنامه گاردین

روزنامه گاردین چاپ لندن در شماره روز چهارشنبه 27 ژوئیه مطلبی تحت عنوان "فتوایی برای آزادی" انتشار داده که مربوط به عمل جراحی تغییر جنسیت در ایران است.

به عقیده رابرت تیت، نویسنده این مقاله، فتوا معمولا برای اتفاقات مهم و غیر عادی صادر می شود، مانند صدور فتوای قتل سلمان رشدی توسط آیت الله خمینی پس از نوشتن کتاب آیات شیطانی که در ایران کفرآمیز تلقی شده بود.

رابرت تیت می نویسد که برای مریم خاتون ملک آرا نیز کار فوق العاده مشکلی بود که با ارائه شواهد و مدارک بتواند شخصا آیت الله خمینی را متقاعد کند که او زنی است که درکالبد یک مرد گرفتار شده است.

مریم ملک آرا درباره دیدارش با آیت الله خمینی در ۲۲ سال قبل به نویسنده مقاله می گوید: "جو محیط و دیدن آیت الله خمینی سبب شده بود که احساس کنم در بهشت به سرمی برم و نوری در انتهای جاده می دیدم."

رابرت تیت می نویسد فتوای آیت الله خمینی که در آن در صورت تحقق شرایطی، عمل جراحی برای تغییرجنسیت مجاز دانسته می شد تاثیر پایداری بجا گذاشت زیرا اکنون ایران به صورت کشور پیشگام درعمل جراحی برای تغییر جنسیت درآمده است.

درادامه مقاله می خوانیم که برخلاف بسیاری از کشورهای مسلمان دیگر، در ایران عمل تغییر جنسیت، برای هرکسی که بتواند متخصصان را متقاعد کند که خصوصیات روانی لازم را دارد و از عهده پرداخت هزینه ای معادل 4000 دلار د نیز برآید، قانونی است.

بر اساس مندرجات گاردین، در نتیجه زنانی که دوره کودکی رنج آوری را تحمل کرده اند و دختران جوانی که خود را پسری در کالبد یک زن می بینند و البته درموارد نادری، مردان جوانی که مانند یک دختر جوان، بلوغ را تجربه کرده اند، می توانند تغییر جنسیت دهند.

رابرت تیت می نویسد که ایران به صورت مغناطیسی برای جذب اتباع اروپای شرقی و کشورهای عرب که قصد تغییر جنسیت را دارند درآمده است.

گاردین از دکتر بهرام میرجلالی به عنوان پزشکی نام می برد که متخصص در انجام این گونه عمل های جراحی است. در کلینیک وی بیماران زیادی دیده می شوند که در مورد جنسیت خود دچار سردرگمی هستند. برخی از آنان می گویند که چندین بار دست به خودکشی زده اند چون خانواده هایشان نمی توانند موقعیت دشوار آنان را درک کنند.

دکتر میرجلالی که در پاریس تحصیل کرده است و ۶۶ سال دارد به نویسنده گاردین می گوید که در طی ۱۲ سال گذشته ۳۲۰ عمل جراحی تغییر جنسیت انجام داده است. حدود ۲۵۰ نفر در روند پیچیده و دردناک این عمل برای مریض، شرکت دارند که طی آن، از طریق پیوند پوست روده برای مردی که به یک زن تغییر جنسیت داده دستگاه تناسلی درست می کنند.

رابرت تیت به نقل از دکتر میرجلالی خاطر نشان می سازد که اگر او در کشورهای اروپایی کار می کرد در همین مدت کمتر از ۴۰ مورد از این نوع عمل جراحی انجام داده بود.

وی در توضیح این تفاوت در تعداد، یاد آور می شود که در ایران همجنسگرایی بر اساس قرآن جرم است و مجازات مرتکبین این جرم مرگ است ولی در اروپا و آمریکا این کار جرم نیست. البته افرادی که تغییر جنسیت داده اند، مانند همجنسگرایان نیستند ولی در اروپا آنها آزاد هستند که هر طور که می خواهند لباس بپوشند و آرایش کنند بنابراین فشار اجتماعی برای تغییر جنسیت دادن آنها وجود ندارد، ولی در کشورهای اسلامی مانند ایران فشار روانی، به این که آنها به فکر عمل جراحی بیفتند کمک می کند.

در ادامه مقاله گاردین آمده است که درسال ۱۹۷۵ مریم ملک آرا که درآن موقع نامش فریدون بود، در اولین نامه از یک رشته نامه هایش به آیت الله خمینی که در آن موقع در تبعید زندگی می کرد، نوشت که همواره احساس می کند که یک زن است و مادرش به او گفته است که حتی هنگامی که وی بیشتر از ۲ سال نداشت در مقابل آینه درست مانند زنی که آرایش می کند گچ به صورت خود می مالید.

آیت الله خمینی در پاسخ نوشته بود که او باید وظایف اسلامی به عنوان یک زن را رعایت کند. اما پس از انقلاب اسلامی مریم ملک آرا که کارمند تلویزیون ایران بود کار خود را از دست داد. به او با جبر هورمون مردانه تزریق کرده و درآسایشگاه روانی بستری اش کردند.

مریم به دلیل آشنایی با روحانیون با نفوذ توانست از آسایشگاه مرخص شود. او در ادامه مبارزه خود با چند شخصیت سرشناس از جمله اکبر هاشمی رفسنجانی ملاقات کرد و همه به او توصیه کردند که مجددا برای آیت الله خمینی نامه بنویسد.

رابرت تیت می نویسد مریم ملک آرا که می خواست تایید مذهبی برای عمل جراحی تغییر جنسیت داشته باشد، یک روز با پوشیدن لباس مردانه و قرآن به دست، توانست پس از دشواری های بسیار موفق به ملاقات با آیت الله خمینی شود.

به نوشته گاردین در این ملاقات سه نفر از پزشکان مورد اعتماد آیت الله خمینی نیز حضور داشتند که توانستند توضیحات بیشتری درباره وضعیت مریم ملک ارا به آیت الله خمینی بدهند. آیت الله خمینی نامه ای به او داد که خطاب به دادستان کل و نیز رییس نظام پزشکی بود و در آن اجازه مذهبی برای عمل جراحی تغییر جنسیت وی داده می شد. این نامه همان فتوایی بود که سرنوشت وی و بسیاری دیگر را عوض کرد.

در پایان مقاله گاردین می خوانیم که امروز مریم ملک آرا سخنگوی کسانی است که قصد تغییر جنسیت را دارند. وی می گوید که هنوز پلیس افرادی مانند او را دستگیر می کند و اظهار امیدواری می کند که وضعیت برای نسل بعدی کسانی در وضعیت او، بهتر شود.

 

 


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

یانگوم و دردسرهای تغییر جنسیت در ایران

معصومه ناصری
اردوان روزبه

 

معصومه: مدتی است که من ایمیل‌های «spam» (هرزی) دریافت می‌کنم در مورد «جواهری در قصر». یعنی سریالی که به همین نام از تلویزیون ایران پخش می‌شود. همین امروز هم ایمیلی داشتم که می‌گفت، «سریال کامل جواهری در قصر را فقط ۷۹۰۰ تومان، پنج تا دی.وی.دی، با زیرنویس فارسی، همراه پشت‌ صحنه‌های این فیلم» به‌صورت پستی می‌فروشند. اردوان تازگی‌ها از ایران آمده و از کسانی است که خیلی علاقه‌مندند به این سریال ...

اردوان: من تکذیب می‌کنم!

میم: قبل از هرچیز به ما بگو جریان این سریال چیست؟

الف: داستان «جواهری در قصر» برمی‌گردد به یکی از آن سریال‌های سری «چشم‌بادامی»ها به نظر من. می‌دانی که روزهای اول بعد از انقلاب، در واقع سال‌های اول بعد از انقلاب بود که سریال «خانم اوشین» بود خیلی گل کرده بود و در وانفسایی که شبی سه‌ چهار ساعت بیشتر تلویزیون برنامه پخش نمی‌کرد، این گل سرسبد همه برنامه‌های تلویزیون بود و یادم می‌آید خیابان‌ها خلوت می‌شد و ترافیک کم می‌شد و بعد یک هو یک آمار خواندم، گفتند موقع پخش این سریال جنایت و سرقت کم می‌شود ...

میم: حالا این خانمی که همچون «جواهری در قصر» است، یک چشم‌‌بادامی است شبیه «اوشین»؟

الف: فکر می‌کنم خیلی بهش نزدیک است. آن داستان یک دختر خیلی فقیر و بیچاره بود که به سختی زندگی‌اش را عوض کرده بود و توانسته بود رشد بکند و دقیقاً اتفاقی هم که در این جریان راجع به خانم «یانگوم» کره‌ای وجود دارد، همین است. او یکی از دخترهایی است که به سختی وارد آشپزخانه‌ی کاخ می‌شود و کلی زحمت می‌کشد و بعد با کلی مسایل هی بیرونش می‌کنند و برمی‌گردد و البته بعضی از اتفاقات رمانتیک وسطش می‌افتد.

میم: از این دخترهای طفل معصوم طفلکی که در عین زیبایی، خیلی زبان‌بسته هستند؟

الف: واقعاً همین است. باور کن آن قدر کتک‌خورش ملس است که ملت می‌نشینند پای تلویزیون حرص می‌خورند «آخ چرا جواب این را نداد، چرا جواب اون را نداد» و خب بالاخره همین جوری هم هست‌.

میم: خب این سریال چند شنبه‌ها پخش می‌شود یا می‌شد؟

الف: نمی‌دانم! فکر می‌کنم جمعه‌هاست.

میم: تو که علاقه‌مند بودی به این سریال؟

الف: من ازاولش تکذیب کردم. من اصلاً فرصت دیدن این سریال را ندارم. ولی معصومه؛ بگذار یک مسأله‌ی جالب به تو بگویم. این جزو سریال‌هایی بود که هنوز بخش‌های زیادی از آن پخش نشده بود که دی‌وی‌دی کاملش منتشر شد. چیزی هم که مردم را خیلی علاقه‌مند کرده بود و توی مملکت ما همه دنبال نگفته‌ها هستند، بدون سانسور.

میم: می‌دانی؛ من اسم این خانم «یانگوم» را در گوگل جستجو کردم و جالب است که به ۷۹۵ هزار مدخل رسیدم و «جواهری در قصر» را که جست‌وجو کردم، یک میلیون و دویست و بیست هزار مدخل در گوگل در این مورد وجود دارد و در موردش به فارسی نوشته‌اند.

الف: چه قدر کم! من فکر می‌کردم خیلی بیشتر از این‌ها باید باشد!

***

یک تغییر کوچک، یک تغییر بزرگ
میم: حالا از سریال «جواهری در قصر» بگذریم و برویم سراغ یک مسأله‌ی دیگری. من یکی‌ دو هفته‌ی پیش با وبلاگی آشنا شدم که نویسنده آن، پسری است که می‌خواهد دختر بشود. بعد که دقت کردم و با او در تماس بودم، دیدم که «ترانس‌سکسوال» است. در این مورد یک گفتگوی مفصل با خانم فرزانه بنی‌هاشم داشتم که اخیراً پژوهشی را درباره آن‌ها انجام داده و امروز بخش‌هایی از آن را می‌شنویم. از خانم بنی‌هاشم در مورد «ترانسکسوال»‌ها پرسیدم و این که آن کسانی که در ایران دیده، چه ویژگی‌هایی دارند:

شاید به لحاظ ساختارهای ظاهری به نظر برسد که (یک ترانس) پسری است که تمایل شدیدی به یک پسر دارد. ولی به لحاظ ژنتیکی و به لحاظ یافته‌های درمانی به لحاظ حتی رفتاری (در مقایسه با همجنس‌گراها) خیلی با همدیگر متفاوت هستند.

من تعداد زیادی بچه‌های ترانس را دیده‌ام. بچه‌هایی که از کودکی قالب هویت خودشان را نپذیرفته‌اند. دخترهایی که معتقدند از بچگی کاملاً شبیه پسرها بودند و با زور کتک توی میهمانی‌های دخترانه شرکت می‌کردند.

این‌ها از لحاظ جسمی نشانه‌های پسرانه دارند یا ... ؟

هیچ نشانه‌ای به لحاظ فیزیکی از نگاه جنس مخالف در آن‌ها وجود ندارد. یعنی یک پسر با قالبی کاملاً پسرانه، ولی به لحاظ روانی یک دختر است و خودش را یک دختر می‌داند. به همین دلیل می‌گوییم «اختلال هویت جنسی». ولی هیچ نشانه‌ای ندارد. البته اخیراً یافته‌های پزشکی در این حوزه نشان می‌دهد که یک اختلال‌هایی در غدد هیپوتالاموس‌شان دارند. به لحاظ هورمونی یک اختلال‌هایی را در آن‌ها مشاهده می‌کنند. کاملاً به لحاظ فیزیکی یا یک دخترند یا یک پسرند، ولی به لحاظ روانی کالبدشان را نمی‌پذیرند.

اصلاً ترانس‌سکسوال‌های ایرانی چند نفرند؟ یعنی مواردی که شما دیدید و درموردشان حرف می‌زنید؟

خب مسأله ترانس‌سکسوال‌ها که در ایران یک واقعیت خیلی پذیرفته شده نیست. یعنی جامعه به سختی می‌پذیرد پسری را که مثلاً تا بیست و یکی دو سالگی در قالب یک پسر بوده، حالا گرایش‌های دخترانه پیدا بکند و برود تبدیل بشود به یک دختر.

این‌ها با (تهدید) اجتماعی روبه‌رو می‌شوند؛ با مخالفت‌های خانوادگی و به خصوص در مورد پسرهایی که می‌خواهند تبدیل بشوند به دختر. مثل ابتدای ورود ایدز به ایران، این هم یک پدیده‌ی کاملاً مظنون و ناشناخته است هنوز در ایران. خانم‌ها که اصلاً نمی‌توانند این را بپذیرند.

ما آمار بسیار دقیقی نداریم. من آمار مختلفی بین یک‌هزار، چهارهزار تا 13 هزار از مسئولین مختلف شنیده‌ام و مطمئنم هیچ کدام از این ارقام نمی‌تواند دقیق باشد. اما یک شاخص به شما می‌دهم که به راحتی می‌توان از روی آن فهمید که تعداد این‌ها چه قدر است.

سازمان بهزیستی در طول یک سال گذشته، بدون این که در هیچ مرجع یا پایگاه رسمی این مرکز آسیب‌های اجتماعی خودشان را به‌عنوان یک پایگاه ترانس‌ها معرفی کرده باشد، حدود 300 پرونده‌ی ثبت‌شده دارند. یعنی فقط سینه به سینه، از طریق بچه‌های ترانس که همدیگر را می‌شناختند این اطلاع‌رسانی اتفاق افتاده است. در هیچ مرجع رسمی اعلام نشده است.

***

میم: نتایج پژوهشی که در گفت‌وگو با خانم بنی‌هاشم به‌دست آوردم، باعث شد که یک کمی بیشتر پیگیر بشوم و در این مورد قرار است در هفته‌های آینده بیشتر حرف بزنیم. اردوان، فکر می‌کنم تو هم در این مورد جست‌وجو داشتی.

الف: یکی از موضوعات مورد علاقه‌ام این بحث بوده. از موقعی که این یک گفت‌وگوی ممنوعه بوده در ایران، من دنبال این قضیه بودم و خیلی برایم جالب بود. یک اشکال بزرگ به جامعه‌ی ما وارد است. ما تفاوتی بین هموسکسوال و ترانس‌سکسوال قائل نیستیم و این دو باهم تفاوت دارند.

ما باید از دو منظر به این موضوع نگاه کنیم. این دو بحث جدا از هم هست که خب حالا اخیراً یک مقداری با نگاه آسیب‌شناسانه به این مسایل دارند برخورد می‌کنند. جالب است بگویم که ۲۳ سپتامبر در شهر تورینو، قرار است سمیناری برگزار بشود تحت عنوان «اسلام و دموکراسی» که در این سمینار از ایران حجت‌الاسلام کریم‌نیا شرکت می‌کند که یکی از کسانی است که در زمینه‌ی بحث فقهی این مسأله و مسایلش دارد بررسی می‌کند و یک مقاله‌ی خیلی جالب هم در این سمینار ارائه کرده در ارتباط با مبانی اسلام و مسأله تغییر جنسیت. فکر می‌کنم موضوع جالبی باشد.

***

میم: من در مورد فرآیند تغییر جنسیت هم از خانم بنی‌هاشم پرسیدم گویا کار بسیار سختی است. بگذار ببینیم برای این که یک پسر ترانس تبدیل بشود به یک دختر، آن طور که خودش می‌خواهد، چه دردسرهایی را باید طی کند:

فارغ از اینکه یک نفر چه پروسه‌ای (راطی می‌کند تا) به خاطر تظاهرات شخصیتی خودش، در واقع مطالعاتی می‌کند که پی می‌برد به این که یک ترانس است، تا موقعی که می‌خواهد عمل بشود، باید این کارها را بکند.

اولاً باید پدر و مادرش را ببرد و با یک درخواست از پزشکی قانونی، خودش را به‌عنوان یک ترانس معرفی می‌کند. آن‌ها هم معرفی‌اش می‌کنند به یک گروه روان‌کاو که هفت‌ هشت جلسه را بگذراند. گمان می‌کنم نزدیک چند ماه متوالی این‌ها با آن گروه روان‌پزشک جلسه‌ها و دیدارهای جمعی دارند که (بعد) آن روان‌پزشک‌ها تأیید می‌کنند که این یک ترانس است.

خب اگر خانواده مخالف باشد، آن آدم بلاتکلیف است دیگر. در حالی که این بچه‌ها، این تظاهراتشان از سن هفده یا هجده سالگی شروع می‌شود، ما بیشتر ترانس‌هایمان بین 20 تا 25 سال هستند. یک مشکلش از خانواده شروع می‌شود که اگر خانواده موافقت نکند، پروسه‌ی قانونی به سختی طی می‌شود.

بعد که می‌رود پزشک قانونی و بعد از دیدار با گروه روان‌کاو تا موافقت را بگیرد، می‌فرستندش دادگاه تا قابلیت تغییر اسم و صدور شناسنامه‌ جدید را پیدا بکند و شناسنامه به نام جدید فرد صادر می‌شود.

تا مدت‌ها این مشکل وجود داشت که مثلا برای من شناسنامه صادر می‌کردند، اسم من فرزانه است و می‌خواستم تبدیل بشوم به حسن. یک شناسنامه به اسم حسن برای من صادر می‌کردند؛ ولی انتهای شناسنامه می‌نوشتند این شناسنامه متعلق است به حسن که قبلاً فرزانه نام داشته. همین خودش برای بچه‌ها مشکل ایجاد می‌کرد. این‌قدر دوندگی کردند تا این بند از انتهای شناسنامه حذف بشود. بعد از آن می‌توانند سیکل درمانی‌شان را شروع کنند یا به موازات آن کارهایشان را انجام می‌دهند.

ولی به هر حال خود صدور گواهی رسمی از دادگاه، حدود دو سال طول می‌کشد و بچه‌ها معمولاً این فاصله را تحمل نمی‌کنند و به حدی از این اختلال هویت جنسی خودشان نارضایتی دارند که معمولاً به لحاظ پوشش و به لحاظ ظاهر، این تغییر قیافه را انجام می‌دهند. یعنی هنوز بدون این که شناسنامه‌ی رسمی داشته باشند، دخترها با ظاهر پسرانه و پسرها با ظاهر دخترانه توی جامعه می‌چرخند.

 


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

حجت‌الاسلام کریم نیا : هیچ‌گاه تغییر جنسیت حرام نیست

چندی قبل در شهر تورین ایتالیا، در یک برنامه چند روزه، مجموعه کنفرانس‌هایی در زمینه اسلام و دموکراسی برگزار شد. برنامه‌ای که چند سالی است به صورت دوره‌ای در این شهر تدارک دیده می‌شود.

یکی از شرکت کنندگان در برنامه امسال، حجت‌الاسلام دکتر محمد مهدی کریم‌نیا بود. این روحانی کسی است که برای اولین بار در پایان‌نامه دکترای خود، بحث فقهی ترانس‌سکشوال‌ها را مطرح کرد. موضوعی که در گذشته چندان به آن توجه نمی‌شد و حتی در سیستم قضایی کشور تفاوتی بین همو‌سکشوال (هم‌جنسگرا) و ترانس‌سکشوال (بیمار اختلال جنسیتی) قایل نمی‌شدند. در حالی که بنا بر فتوای آیت‌الله خمینی، افراد ترانس، حکم شرعی برایشان وجود دارد و فکرهایی نیز برای آن‌ها در مذهب شیعه شده است.

در واقع دکتر کریم‌نیا یکی از پیشگامان طرح این موضوع در حوزه علوم دینی است. وی در این کنفرانس نیز درباره لزوم حمایت از ترانس‌ها در ایران صحبت کرده است. آن چه در ادامه می‌خوانید، چکیده‌ای از مقاله ارائه شده این روحانی در تورین است و هم گزارشی از کم و کیف کنفرانس در گفتگویی کوتاه.


آقای کریم نیا شما در کنفرانسی با عنوان اسلام و دموکراسی شرکت کرده‌اید و با ارایه مقاله، جزو یکی از سخنران‌های آن نیز بوده‌اید. از جزییات این کنفرانس می‌گویید؟

همه ساله در این ایام، در شهر تورینوی ایتالیا به مدت یک هفته مجموعه‌ای از جلسات سخنرانی و همایش برگزار می‌شود که امسال نیز در روزهای ۱۵ و ۱۶ و همین طور ۱۹ تا ۲۳ سپتامبر این همایش برگزار شد. از جمله سخنرانان در همایش امسال از ایران، خانم شیرین عبادی و آقای دکتر کدیور بودند.

در این شهر هفت - هشت محل سخنرانی وجود دارد که موضوعات مختلفی از جمله مسائل سیاسی، دینی، اجتماعی و بین‌المللی مورد بحث قرار می‌گیرد. همایش دموکراسی و اسلام در واقع یکی از همایش‌های متعددی بود که در اینجا برگزار شد. هم‌چنین همایشی هم که برای من در روز 23 سپتامبر ترتیب داده شد تحت نام «تغییر جنسیت در ایران» بود، که در قالب یک سخنرانی ارایه شد.

برگزار کننده این جلسات کیست؟

یک سازمان دینی خصوصی که اسم آن را به زبان ایتالیایی فراموش کرده‌ام، برگزارکننده‌ این جلسات است و البته کمک‌هایی را هم از دیگر افراد، از جمله شهرداری تورینو برای برگزاری این همایش دریافت می‌کند و موضوعات مختلفی را در یک هفته، در مورد اسلام مورد بحث قرار می‌دهند.

من بروشور آن را نگاه کردم و دیدم در این یک هفته در مجموع حدود ۵۰ جلسه سخنرانی و پرسش و پاسخ برگزار شده و شاید بتوان گفت تحت عنوان فستیوال است و مجموعه‌ای از سخنرانی‌ها را در هر موضوعی که برایشان جالب باشد، در دستور کار قرار می‌دهند. اکنون هم برای سال آینده آماده هستند.

آیا بحث‌های مطرح شده در این فستیوال فقط در ارتباط با ایران است؟

نه. مجموعه‌ای از موضوعات مختلف، از جمله موضوعاتی که در جلسه برگزار شد بحث افغانستان بود که تبلیغات وسیعی هم در این ارتباط انجام شد. نمی‌شود گفت که فقط در ارتباط با ایران است. کلاْ در نظر دارند که مجموعه‌ای از موضوعات متنوع را در این حوزه مطرح کنند.

شما یکی از پیشگامان بررسی فقهی و حقوقی تغییر جنسیت در ایران هستید. آیا با مقاله‌ای در همین زمینه در سمینار شرکت کردید؟

همان طور که اشاره کردید، موضوع کاری که انجام می‌دهم، بحث تغییر جنسیت یا موضوع ترانس‌ها است. موضوعی هم که برای این همایش ارائه داده شد، تحت عنوان «تغییر جنسیت در ایران» بود. مباحثی که در این جلسه مطرح کردم، یکی تعریف تغییر جنسیت بود که منظور از تغییر جنسیت چیست.

موضوع بعدی درباره‌ی اولین تغییر جنسیت در ایران بود که بر اساس مدارکی که ما در اختیار داریم در سال ۱۹۳۰ میلادی این قضیه اتفاق افتاد و یک پسر ۱۸ ساله با عمل جراحی به دختر تبدیل شد که دکتر او آقای خلعتبری بود و این مسأله سر و صدای زیادی را در آن زمان ایجاد کرد. چون اولین بار بود که یک ترانس می‌توانست تغییر جنسیت داده و به دختر تبدیل شود و با عنوان یک زن در جامعه ظاهر شود.

البته تغییر جنسیت دوجنسی‌ها یا افرادی که تحت عنوان هرمافرودیت شناخته می‌شوند، کم و بیش وجود داشته است. اما تغییر جنسیت یک ترانس، یک جوانی که از نظر ظاهر سالم است؛ ولی از نظر روح و روان خود را متعلق به جنس مقابل می‌داند، یک چیز جدید و بدیع محسوب می‌شد که سر و صدای زیادی ایجاد کرد. در حالی‌که اولین تغییر جنسیت اروپا در انگلستان و در حدود سال ۱۹۴۲ میلادی، در زمان جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد.

نکته‌ی دیگری که من در این جلسه مطرح کردم این بود که چه کسانی خواهان تغییر جنسیت هستند. به نظر من افرادی که خواهان تغییر جنسیت هستند یکی هرمافرودیت یا دو جنسی‌ها یا خنثی‌ها هستند و دیگر ترانس‌سکشوال‌ها، که این بیشتر محور بحث من است.

چون بحث دوجنسی‌ها بحث جدیدی محسوب نمی‌شود و تقریباْ همه‌ی صاحب نظران در آن مورد اتفاق نظر دارند. یعنی در اسلام، مسیحیت و همه‌ی مذاهب در مورد دوجنسی‌ها اتفاق نظر دارند و می‌گویند تغییر جنسیت برای آن‌ها مشکلی ندارد. چون آن‌ها یک بیماری محرز و قطعی جسمی دارند و می‌توانند تغییر جنسیت دهند و به یکی از دو جنس مرد یا زن تغییر کنند.

اما موضوع بحث و گفتگو، در مورد تغییر جنسیت ترانس‌سکشوال‌ها است که به هر حال در اینجا جبهه‌بندی‌ها شروع می‌شود و من در آن جلسه با وجودی که در مرکز مسیحیت بودم، اشاره کردم که فقهای شیعه و در رأس آن‌ها مرحوم امام خمینی، با تغییر جنسیت ترانس‌سکشوال‌ها موافقند. در حالی که کلیساهای مسیحی و حقوقدان‌ها و فقهای اهل سنت با این مسأله به شدت مخالفند.

البته فقهای شیعه نیز برای خود یک مبنایی دارند و می‌گویند که اگر چیزی حرام باشد، باید در قرآن کریم یا روایات اسلامی یک دلیل قاطعی در حرمت این مسأله وجود داشته باشد. از آنجایی که ما برای تغییر جنسیت هیچ دلیلی بر حرمتش نداریم، نمی‌توانیم بگوییم که تغییر جنسیت حرام است. مخصوصاْ این که افرادی که خواهان تغییر جنسیتند، شدیداْ گرفتار بیماری روحی هستند. بنابراین به عنوان معالجه و درمان این گونه بیماران، مجاز هستند او را عمل کنند. تأکید می‌کنم که مجاز هستند که تغییر جنسیت بدهند.

نکته‌ای که همه جا مطرح شده و سوءتفاهم به وجود آورده، این است که برخی افراد فکر می‌کنند که فقهای شیعه نظرشان این است که این گونه افراد لازم و واجب است که تغییر جنسیت دهند. نه؛ فقهای شیعه می‌گویند که اگر آن‌ها بخواهند و میلشان باشد، می‌توانند از این حقشان استفاده کنند.

همان طور که اشاره کردم، امام خمینی این مسأله را مطرح کرده. در واقع ایشان اولین فقیه و دانشمندی بودند که در سال ۱۹۶۴ میلادی و در کتابی با نام تحریرالوسیله، این مسأله را مطرح می‌کنند. امام خمینی با قاطعیت در آن کتاب می‌گوید: «تغییر جنسیت مرد به زن و یا زن به مرد و یا تغییر جنسیت خنثی‌ها یا دوجنسی‌ها و یا هرمافرودیت به مرد یا زن حرام نیست.»

البته بعد از انقلاب هم این مسأله بیشتر تفهیم شد. دلیل آن این بود که مردی به نام فریدون که ترانس بود، با تلاش فراوان خود را به امام رساند و مشکل خود را برای امام مطرح کرد. امام برای ایشان فتوایی را مکتوب نوشتند که تغییر جنسیت با تجویز طبیب مورد اعتماد، اشکال شرعی ندارد.

ایشان با توجه به فتوای صریح امام، تغییر جنسیت داد و الان با نام خانم مریم در جامعه زندگی می‌کند و حتی بعد از تغییر جنسیت با یک مرد دیگر ازدواج کرد و می‌تواند از کلیه حقوق شرعی بهره‌مند شود. یعنی به راحتی می‌تواند شناسنامه و کلیه مدارک را عوض کرده و به عنوان یک زن زندگی کند.

آیا نکات دیگری هم مطرح شد؟

نکته‌ی دیگری که من در این جلسه مطرح کردم، تأثیر تغییر جنسیت در زندگی اجتماعی بود. تغییر جنسیت با عمل‌های جراحی دیگر تفاوتهای زیادی دارد و در واقع زندگی رنگ جدیدی به خودش می‌گیرد.

برای مثال اگر بعد از ازدواج مرد یا زن تغییر جنسیت دهند، ازدواج سابقشان باطل می‌شود. دلیل آن هم این است که در وضعیت جدید، وقتی یکی از آن‌ها تغییر جنسیت دهد، بطور مثال اگر مرد تغییر جنسیت دهد، در وضعیت جدید دو زن خواهند بود که ازدواج دو زن نمی‌تواند شرعی باشد و در اسلام حرام و ممنوع است.

یا اگر زن بعد از ازدواج تغییر جنسیت بدهد در وضعیت جدید ما شاهد دو مرد هستیم که ازدواج دو مرد در اسلام حرام و ممنوع است. بنابراین با تغییر جنسیت ازدواج سابق باطل می‌شود و نیازی به طلاق ندارد و خود به خود از یکدیگر جدا می‌شوند.

در پایان این سخنرانی، من این نتیجه را برای حضار مطرح کردم که به هر حال بیماری ترانس یک بیماری روحی و روانی شدید است که بیمار خواهان تغییر جنسیت است. که اگر بیمار به شکل روان‌درمانی درمان نشود، به نظر بسیاری از روان‌پزشکان و جراحان، تنها راه برای معالجه همان تغییر جنسیت است.

برداشت کسانی که خارج از ایران زندگی می‌کنند از بحث تغییر جنسیت در این کشور چیست؟

نکته‌ای که من از همایش به دست آوردم و تا اندازه‌ای اطلاع داشتم، تبلیغات شدیدی است که علیه اسلام و مخصوصاْ ایران در کشور ایتالیا صورت می‌گیرد. چون به هر حال کشور ایتالیا مهد مسیحیت است و اسلام هم در ایران به نحو خاصی ظهور و بروز دارد و تمایل برخی افراد اروپایی به اسلام و گرایش اسلامی در این سالهای اخیر بیشتر شده است.

از این جهت گویا در یک رقابت بین اسلام و مسیحیت، کلیسا این‌طور وانمود می‌کند که آزادی در ایران مخدوش است و حقوق زن از بین می‌رود و کسی اجازه‌ی تصمیم‌گیری در مورد خودش را نخواهد داشت. لذا حضار و ایرانیانی که در آنجا حاضر بودند خیلی از این بحث آزادی جنسیت در ایران خوشحال شدند و این‌طور نتیجه‌گیری کردند که این‌گونه سخنرانی‌ها و همایش‌ها به نوعی خط بطلان به تبلیغات بسیار شدیدی که بر علیه ایران و اسلام صورت می‌گیرد، می‌کشد.

 


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

بهزیستی از دوجنسیتی‌ها حمایت می‌کند

رئیس سازمان بهزیستی کشور گفت: اقدامات حمایتی از اقسام دوجنسیتی را در سازمان گسترش داده‌ایم. 
    ابوالحسن فقیه گفت: سازمان بهزیستی تقریباً تنها نهادی است که از افراد دوجنسیتی حمایت می‌کند و کارهای مددکاری را در رابطه با آن‌ها انجام می‌‌دهد. این افراد معمولاً به خاطر مشکلی که دارند از خانه طرد می‌شوند و سازمان سعی کرده ‌برای رفع معضلات آن‌ها اقداماتی را انجام دهد. 
    
    به گزارش فارس وی اظهار داشت: به دلیل مشکلات فراوانی که افراد دوجنسیتی دارند امسال سعی کردیم اقدامات حمایتی سازمان را از این افراد گسترش دهیم و از بین ۱۰۰۰ نفر که شناسایی شده بودند، ۳۰۰ نفر را تحت حمایت قرار دادیم.
    فقیه ادامه داد: امسال برای نخستین بار بودجه‌ای را برای کمک هزینه درمانی این افراد اختصاص دادیم که برای هر نفر ۴ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان هزینه درمان و یک میلیون تومان کمک‌هزینه‌های جانبی در نظر گرفتیم.
    
    وی تصریح کرد: البته این کمک‌ها تنها به افرادی تعلق می‌گیرد که جراحی شوند یعنی تیم جراحی تشخیص ‌دهد که با جراحی وضعیتشان بهتر می‌شود زیرا همه این افراد قابل جراحی نیستند.
    
    رئیس سازمان بهزیستی کشور افزود: همچنین یک سری خدمات هم به صورت عمومی به مدد‌جویان داده می‌شود که شامل دادن بن و کمک‌های موردی است.
    
    فقیه در پاسخ به این پرسش که آیا این کمک ‌هزینه برای درمان افراد دو جنسیتی کافی است، اضافه کرد: بودجه‌های سازمان محدود است و قطعاً نمی‌توانیم همه جوانب را پوشش دهیم و دادن کمک هزینه درمانی به این افراد اقدامی برای حمایت از آن‌هاست.
    
    وی درباره افزایش مستمری زنان سرپرست خانوار در سال آینده گفت: پیشنهادی را در این رابطه به دولت ارایه داده‌ایم که امیدواریم مورد توافق قرار ‌گیرد زیرا ما در سال ۸۶ افزایش بودجه نداشتیم و سیاست سازمان را بر این گذاشتیم که پشت نوبتی‌ها وارد لیست شوند.


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

تغییر جنسیت قهرمان زن آلمانی

یون بوشبوم صاحب مدال سابق اروپا در رشته پرش با نیزه از دنیای ورزش خداحافظی کرد. وی در عین حال مدعی شد به زودی تغییر جنسیت خواهد داد. این زن 27 ساله که در مسابقات قهرمانی اروپا در سال 2002 مدال برنز به دست آورد مصدومیت را یکی از دلایل خداحافظی اش دانست اما وی به این دلیل که قرار است تحت عمل تغییر جنسیت قرار بگیرد باید درمان های هورمونی اش را شروع کند و به همین دلیل دیگر نمی تواند در مسابقات رسمی شرکت کند. بوشبوم در وب سایت شخصی اش گفته؛«مصدومیت های مداومم در این خداحافظی نقشی موثر داشت اما من به دلیل عدم تعادل روحی که داشتم این تصمیم را گرفتم. برای سال ها است که احساس می کنم در جسمی اشتباه قرار گرفته ام. من همیشه احساس کرده ام که یک مرد هستم اما جسم من جسم یک زن است. دوست ندارم مردم در مورد من قضاوتی اشتباه داشته باشند. از مردم خواهش می کنم به تصمیمی که گرفته ام احترام بگذارند و نتیجه گیری غلطی نکنند.» بوشبوم پس از آنیکا بکر بهترین رکورد پرش ارتفاع آلمان را دراختیار دارد. او در سال 2003 رکورد 70/4 متر را از خود به جا گذاشت. او در تورنمنت وین هم مدال نقره را به دست آورد. بوشبوم در رقابت های قهرمانی اروپا در سال 1998 بوداپست هم به مدال برنز و در المپیک سیدنی هم به مقام ششمی دست یافت. او 3 بار هم قهرمان آلمان شده بود. اما قبل از المپیک آتن 2004 مصدوم شد و این مصدومیت با او ماند. بوشبوم که به زودی تحت درمان هورمونی قرار می گیرد در ادامه حرف هایش افزود؛«دنیای ورزش خیلی کوچک است بنابراین نمی توان راز به این بزرگی را مخفی کرد. بنابراین من خودم آشکارا این راز را به همه گفتم. افتخاراتی را که تا بدین جا کسب کرده ام کاملاً درست بوده.»

پدیده دوجنسیتی در ورزش چندان شایع نیست. در یکی از جالب ترین موارد اریکا شینگر قهرمان اسکی زنان در جام جهانی 1966 تغییر جنسیت داد و بعدها با نام اریک در مسابقات مردان شرکت کرد.     


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

خودداری از جراحی زیبایی به دلیل تغییر جنسیت

یک زن دوجنسی در کالیفرنیا آمریکا از یک بیمارستان کاتولیک به خاطر امتناع از عمل جراحی زیبایی شکایت کرد.


به گزارش  شبکه خبری فاکس نیوز، "چارلن هاستینگز" که سابقا بر اثر عمل جراحی تغییر جنسیت داده است ادعا کرد: مرکز پزشکی "ستون" در کالیفرنیا علیه وی تبعیض قائل شده و حاضر به جراحی این زن نیست.

به گفته این زن آمریکایی، وی خواهان عمل جراحی بزرگ کردن سینه است تا به این وسیله شباهت بیشتری به زنان پیدا کند اما بیمارستان کاتولیک به این خاطر که هاستینگز از ابتدا مرد متولد شده است از عمل وی خودداری می کند.

هاستینگز به فاکس نیوز گفت: "صادقانه می گویم که مشیت خداوند بر انجام این عمل جراحی است. من جنسیت خود را عوض کرده و در حال حاضر یک زن هستم و نباید اجازه داد که این حق من زائل شود."

در همین حال مرکز پزشکی ستون که یک بیمارستان کاتولیک است در بیانیه ای اعلام کرد: " این مرکز خدمات خود را در اختیار همه افراد قرار می دهد اما از انجام اعمال جراحی همچون سقط جنین، پایان دادن به زندگی بیمار برای تخفیف درد و جراحی افراد دوجنسی که مغایر با آموزه های کاتولیک است معذور می باشد."

این گزارش می افزاید: "هاستینگز به دلیل تبعیض جنسی علیه این بیمارستان به دادگاه عالی سان فرانسیسکو شکایت کرده و خواهان دریافت غرامت شده است."

گفتنی است این زن آمریکایی در پاییز 2006 طی یک عمل جراحی جنسیت خود را تغییر داد. وی سپس خواهان عمل جراحی زیبایی در مرکز پزشکی ستون شد اما این مرکز ضمن رد درخواست این زن خطاب به وی اعلام کرد: "خداوند شما را مرد آفریده و از جراحی تان معذوریم."

 


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

گزارش خواندنی بلومبرگ از تغییر جنسیت در ایران

خبرگزاری بلومبرگ در گزارشی به بررسی موضوع تغییر جنسیت در ایران و کمک های مالی دولت در این خصوص پرداخت.

این خبرگزاری می نویسد: "ناصر چندان اعتقادی به حکومت اسلامی ایران نداشت تا زمانی که بابت تبدیل شدن به یک زن کمک مالی دریافت کرد."

خصوصیات این فرد از دوران کودکی با سایر همسن و سالان پسر متفاوت بود به نحوی که لباس های زنانه عمه خود را دزدکی برمی داشت و حتی آرایش می کرد.

در سن 14 سالگی ناصر به والدین خود گفت می خواهد جنسیتش را تغییر دهد: "متوجه شدم که مشکل دارم و احتیاج داشتم این مشکل را از طریق عمل حل کنم."

ناصر که اکنون 18 ساله است و اخیرا تحت عمل جراحی تغییر جنسیت قرار گرفته می گوید: "در یک کلینیک جنوب شهر تهران تحت عمل قرار گرفتم و دو روز بعد به زنی با نام «هستی» تبدیل شدم."

وی در خصوص اقدامات دولت درباره تغییر جنسیت معتقد است: "حتی اگر مطالب منفی زیادی درباره دولت گفته شود اما اقداماتی هم توسط آن صورت گرفته که مثبت است."

براساس این گزارش هرچند در ایران میان زنان و مردان تبعیض وجود دارد و همجنس بازان با مجازات مرگ روبرو می شوند اما دولت قصد دارد امسال 6 میلیارد ریال معادل 647 هزار دلار برای کمک به عملیات تغییر جنسیت هزینه کند.

"مهدیس کامکار" یک روان شناس در تهران که با افراد دوجنسی و ترانس سکشوال (transsexual) سر و کار دارد معتقد است: "سیاست ها آنگونه که به نظر می رسد متناقض نیستند چرا که در جوامع سنتی فشار بیشتری برای پیروی از نقش های جنسی متعارف وجود دارد."

وی افزود: "در فرهنگ های بسته یک فرد دوجنسی ترغیب می شود تا مسائلی را روشن کند که ابتدا از ظاهر فرد آغاز می شود."

کامکار خاطرنشان کرد: "پوشیدن لباس جنس مخالف یا رفتار کردن همانند وی به حد کافی برای فرد دوجنسی رضایت بخش نیست."

برپایه این گزارش "هستی" در یک خانواده مذهبی رشد کرده و از کودکی با پوشیدن لباس زنانه، آرایش و فر دادن موهای خود والدینش را متعجب کرده است.

در سن 14 سالگی وی از یک مدرسه پسرانه در مشهد واقع در شمال شرقی ایران اخراج شد تنها به این خاطر که رفتارش "غیراخلاقی" به نظر می رسید.

"هستی"با مشاهده مقاله ای در یک مجله محلی مطالب بیشتری درباره افراد دوجنسی یاد گرفت. وی سپس همانند بسیاری از ایرانیان برای یافتن پاسخ سئوالات خود که معمولا در خانه مورد بحث قرار نمی گیرد به اینترنت رجوع کرد.

هستی می گوید: "قبلا فکر می کردم یک همجنس باز هستم اما خوشبختانه اطلاعات زیادی به دست آوردم و متوجه شدم که در این حالت قرار ندارم."

چهار سال طول کشید تا هستی جنسیت خود را تغییر دهد. وی در مغازه پوشاک دایی خود و سپس در یک کارخانه مشغول به کار شد تا پول کافی برای انجام عمل را پس انداز کند.

هستی در سن 15 سالگی چهارده ماه آزمایشات پزشکی و روانکاری را پشت سر گذاشت تا مطمئن شود که دارای شرایط لازم برای تغییر جنسیت است.

در اردیبهشت 85 گروهی از پزشکان اجازه عمل جراحی را صادر کردند.

"معصومه" مادر "هستی"در این باره گفت: "خیلی مشکل بود، هر شب دعا می کردم: خدایا! لطفا اجازه نده که این مساله رخ بدهد. اجازه بده که وی (ناصر)، پسر باقی بماند."

هستی از سازمان دولتی بهزیستی تقاضای کمک مالی کرد و در آبان ماه امسال این سازمان 35 میلیون ریال جهت عمل جراحی پرداخت کرد.

خانواده هستی سرانجام با درخواست وی موافقت کرد و پدرش تنها یک شرط پیش روی او گذاشت: "هستی باید چادر بپوشد."

معصومه که خود نیز همواره چادر بر سر می گذارد اظهار داشت: "قبلا زمانی که هستی آرایش می کرد و بیرون می رفت خیلی در عذاب بودم چونکه فکر می کردم مردم با دید بدی به وی نگاه می کنند."

عمل جراحی هستی که شامل بیرون آوردن اندام های تناسلی مردانه و جایگزینی آن با اندام زنانه بود 9 ساعت به طول کشید.

"بهرام میر جلیلی"، دکتر وی یکی از 10 جراج برجسته تغییر جنسیت در ایران است.

دکتر میرجلیلی می گوید: وی در طول 12 سال گذشته بیش از 460 عمل جراحی را انجام داده است.

به نوشته بلومبرگ ایران در سال 1984 تحت یک فرمان صادره توسط آیت الله روح الله خمینی اینگونه عمل های جراحی را مجاز اعلام کرد.

"محمد مهدی کریم نیا"، یک روحانی که رساله ای در خصوص "حقوق و وظایف ترانس سکشوال ها" به رشته تحریر درآورده می گوید: "دولت افراد دوجنسیتی را به عنوان افرادی تلقی می کند که در یک جنس اشتباه «گرفتار» شده اند."

سازمان بهزیستی ایران در حال بررسی 16 تقاضای کمک مالی از سوی افراد دوجنسی است.

حسن موسوی چالاک ، رییس دفتر امور آسیب دیدگان سازمان بهزیستی گفت: "افراد ترانس سکشوال و دوجنسی مورد نکوهش قرار ندارند، بلکه آنها همچون هر شهروند دیگری دارای حقوق هستند."

اما به گفته کریم نیا، کتاب قرآن، همجنس بازی را محکوم و این اقدم را به عنوان یک "انحراف اخلاقی" توصیف می کند.

هستی می گوید: در زمانی که پسر بوده چند بار به دلیل پوشیدن لباس های جین تنگ در خیابان بازداشت شده است: "ترجیح می دهم در گرمای تابستان با چادر بیرون بروم تا آنکه به عنوان یک همجنس باز محسوب شوم."

وی ادامه می دهد: "خودم را از جامعه و از تصور مردم نسبت به خود آزاد کرده ام."

هستی اکنون در حال برنامه ریزی برای زندگی جدید خود به عنوان یک «زن» است: "کاملا از نظر ذهنی آماده ازدواج هستم."


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

عمل جراحی تغییر جنسیت در ایران

در کشوری مانند ایران که همجنگسرایی یک جرم محسوب می شود، فرانسیس هریسون خبرنگار بی بی سی در ایران به سراغ یک روحانی ایرانی می رود و از او درباره تغییر جنسیت می پرسد. این روحانی تغییر جنسیت را از اصول حقوق بشر می داند.

مهیار 20 سال است که با روحیه زنانه در بدن یک مرد اسیر است.

زمانی که مهیار کودکی کم سال بود دوست داشت که لباسهای دخترانه بپوشد و استفاده از لوازم آرایش را امتحان کند، اما زمانی که او بزرگتر شد شرایط برایش سختتر شد.

مهیار می گوید:" من شدیدا احتیاج داشتم که آرایش کنم، ولی مجبور بودم این کار را در خفا انجام دهم."

اکنون او می خواهد جنسیتش را تغییر دهد، البته اگر بتواند هزینه عملش را در ایران که حدود 4000 دلار است، تهیه کند. اگر خانواده اش از لحاظ مالی او را کمک نکنند، ممکن است او برای تهیه این مبلغ یکی از کلیه هایش را بفروشد.

 

 

مهیار می گوید: "خیلی ها می گویند که ممکن است با از دست دادن یکی از کلیه هایم به بیماری دیگری دچار شوم، اما من با یک کلیه هم می توانم زنده باشم، اما نمی توانم بین زمین و آسمان زندگی کنم."

جراحان پیشتر بیضه های مهیار را در آورده اند. بعد از عمل، برادر بزرگترش مدت یک هفته او را در خانه حبس کرد و به او اجازه نداد که از تلفن استفاده کند. برادر مهیار می گوید که او را طلسم کرده اند.

دکتر میرجلالی می گوید ظرف 12 سال گذشته 320 عمل جراحی تغییر جنسیت انجام داده است.
مهیار برای اینکه حس زندگی عادی را پیدا کند به کلینیک دکتر میرجلالی، از جراحان اصلی تغییر جنسیت، می رود. در آنجا زنانی هستند که مرد شده و مردانی هستند که زن شده اند و کسانی هم مانند مهیار منتظر عمل جراحی هستند که به عقیده خودشان تولد دیگری برایشان است.

دکتر میرجلالی در خصوص عمل مهیار با او صحبت می کند. دکتر میرجلالی می گوید در اروپا هر جراح متخصص تغییر جنسیت در یک دهه، حدود 40 عمل انجام می دهد در صورتیکه او ظرف 12 سال گذشته 320 نفر را در ایران عمل کرده است.

آقای میرجلالی می گوید:" اگر شما یکی از کسانی را که من عمل کرده ام، در خیابان ببینید متوجه نخواهید شد که او روزی در قالب جنس مخالف بوده است."

دکتر میرجلالی قرار است از بخشی از روده کوچک مهیار، آلت تناسلی زنانه برای او درست کند. او می گوید که این عمل سخت پنج - شش ساعت به طول می انجامد و پس از شش هفته دوره نقاهت دردناکی در انتظار بیمار خواهد بود.

مهیار عاشق آن است که به فروشگاه های لوازم آرایشی برود و لاک ناخن جدیدی را امتحان کند و درباره کرم پودری که بتواند با آن ریشهای چانه اش را بپوشاند، از فروشنده مبهوت بپرسد.

منظره مردی که آرایش کرده است نگاه ها را در خیابان به خود جلب می کند. در اسلام مجاز نیست که کسی لباس جنس مخالف را بپوشد، یک مرد فقط باید لباس مردانه بپوشد. اما این دلیل بر این نیست که علمای مذهبی با تغییر جنسیت مخالف باشند.

حجة الاسلام مهدی کریمی نیا پایان نامه دکترای خود را در زمینه شرایط عمل جراحی تغییر جنسیت بر اساس قانون شرع اسلام نوشته است.

او به عنوان متخصص در این زمینه در مقابل سئوالهایی از قبیل مواجه می شود؛ آیا کسی که ازدواج کرده پیش از عمل تغییر جنسیت نیاز به کسب اجازه از همسرش دارد؟ آیا ازدواج میان دو نفر که یکی از آنها تغییر جنسیت می دهد خود به خود باطل می شود و چه اتفاقی برای مهریه و یا ارثیه زنی می افتد که تبدیل به یک مرد شده است؟

آلن که ترجیح می دهد گذشته اش را فراموش کند، می گوید:" من یادم نمی آید که الیم کی بوده، چه کار می کرده و یا چه شخصیتی داشته است؟
آقای کریمی نیا کتابی نشانم می دهد که 41 سال پیش آیت الله خمینی درباره مسائل جدید پزشکی از نظر اسلام، از جمله تغییر جنسیت نوشته است.

آقای کریمی نیا می گوید:" من معتقدم او [ آیت الله خمینی ] نخستین عالم جهان اسلام بود که مسئله تغییر جنسیت را مطرح کرد."

فتوای آیت الله خمینی در خصوص آزادی تغییر جنسیت در اسلام از سوی رهبر مذهبی فعلی ایران هم تائید شده است.

این بدان معناست که روحانیونی مانند آقای کریمی نیا مجازند برخلاف همجنس گرایی که مطلقا در اسلام ممنوع و در ایران جرم محسوب می شود، درباره تغییر جنسیت مطالعه کنند.

آقای کریمی نیا می گوید:"من عقیده دارم که اجازه تغییر جنسیت برای ترانس سکشوال ها حق طبیعی آنهاست. من قصد دارم که افراد ترانس سکشوال را از طریق کارم به مردم معرفی کنم و در واقع این ننگ و اتهامی که برخی اوقات به این افراد می چسباننند، از بین ببرم."

آلن شکل یک مرد است ولی او با بدن یک زن به دنیا آمده است و پس از تولد الیم نام گرفت. سه سال پیش او با عمل جراحی، جنسیتش را تغییر داد.

آلن که ترجیح می دهد گذشته اش را فراموش کند، می گوید:" من یادم نمی آید که الیم کی بوده، چه کار می کرده و یا چه شخصیتی داشته است؟"

آلن در شرف ازدواج بود که پدر و مادر عروس پی می برند که او در قالب یک زن به دنیا آمده است. آنها ترسیدند و اجازه ندادند که دخترشان با کسی ازدواج کند که در نظر آنها یک زن محسوب می شود.

البته جامعه ایران برای رسیدن به نظریات رهبران دینی کشور که می گویند ترانس سکشوال بودن یک بیماری مانند دیگر بیماری هاست و راه حل و دانش درمان آن در اسلام آمده است، هنوز عقبتر است.

آلن شناسنامه و گذرنامه جدیدش را که قانونی تعویض شده است به من نشان می دهد و می گوید:" اکنون من یک مرد هستم."

او متعجب می شود وقتی که می فهمد یک فرد ترانس سکشوال در بریتانیا حتی پس از عمل جراحی نمی تواند جنسیت گذشته اش را در شناسنامه اش تغییر دهد.

آلن می گوید:" من فکر می کنم در ایران مسئله آسان تر است. اینجا می گویند تو در هر حال باید هویتت را بشناسی چه مجبور باشی دختر باشی و یا پسر."

 



نظرات خوانندگان

 

 

... مشکل سر این است که فرد برای ارضاء خود دست به این کار می زند یعنی می خواهد یک میل فطری را جواب دهد ولی از راه غلط وارد شده جوابی غلط می دهد در نتیجه میتوان با عکس العمل درست خود را در این تنگنا نگذارد. امیر - تهران

چندی پیش یکی از آشنایان ما در ایران تحت چنین عملی قرار گرفت. فرد مزبور که دختر بود و حالا پسر شده هیچ مشکل قضایی و خانوادگی نداشته و شناسنامه اش را هم با نام جدید تعویض کرده است... سمیرا - تهران

من با این نظر مخالفم که همجنسگرایی طبیعی است زیرا طبیعت در اکثریت وجود دارد نه در اقلیت مثل گرسنگی تشنگی و... که یک نیاز طبیعی است. من هم مانند تعدادی از دوستان با تغییر جنسیت در افراد دو جنسه (نه افرادی با جنسیت واحد) موافقم زیرا این مسئله درجامعه نوعی فساد ثانویه در پی خواهد داشت و بحث دموکراسی و دین را در پی خواهد داشت و همانطور که دوستان می دانند دین در جهاتی بر خلاف دموکراسی رای میدهد، بعنوان مثال میتوان از قوم لوط و داستان نوح نام برد که در آنها نظر اکثریت بر خلاف نظر اقلیت و اسلام بود و این نفی دموکراسی تحت شرایط خاص است. امیر - تهران

به نظر من اگر یک زن یا مرد با جنس مخالف به دنیا می آید خوب است که عمل جراحی شود و تکلیفش را حل کند. اما اگر یک مرد یا زن سالم میخواهد نظر به خواست یا هوسش تغییر جنسیت کند این در دین اسلام روا نیست و نبوده. اگر اسلام گرایان امروز این را حلال میداند این یک بدعت است که اینها در اسلام می آورند... ناظر حسین نظیر - کابل

من یک بار در بیمارستان بستری بودم درکنار اطاق من یک مردی بود که تغییر جنسیت داده بود ومن به دیدن او رفتم وقتی داخل شدم او روسری پوشید واز من شرم می کرد. در حالی که با او احوال پرسی می کردم صدای چند پرستار زن را شنیدم که به او توهین می کردند ومن نتیجه می گیرم که این موضوع هنوز در جامعه ایران قابل قبول نیست. کامبیز - کرمانشاه

این هوس تغییر جنسیت ... صد در صد پشیمانی بدنبال خواهد داشت. علی

به نظر من که خودم در حوزه درس میخوانم واتفاقا قبلا در مورد آن تحقیق کرده ام ... حق طبیعی هر فردی است که در مورد مشکلی مثل این بهترین را انتخاب کند وهیچ کسی حق ندارد او را منع کند ودر کشورهای دیگر تغییر جنسیت یک کار عادی تلقی میشود و افراد زیادی هست که این کار را کرده اند ... محمد رضا تقوایی رجایی - قم

... چرا فرد دوجنسی علاوه بر درد ناشی از این بیماری باید خودش را از دیگران مخفی کرده و نگران عکس العمل جامعه باشد؟ چرا هر گاه صحبت از "روابط جنسی"میشود فورا گوینده را مرتد و خارج از دین می شماریم؟ آیا خود خداوند این غریزه را در وجود انسان قرار نداده است؟ مگرنه اینکه بیمار جنسی هم - مانندسایر بیماران- بدون اراده خودش مبتلا شده است... غزاله ف. - تهران

به نظرمن آقای سینا بسیار زیبا به این مطلب اشاره نموده اند که اگرکسی به خاطراینکه مثلا دوست دارد لباس زنانه بپوشد و یا آرایش کند تصمیم به تغییر جنسیت بگیرد بخش مهمی ازهویت خود را از دست میدهد. من معتقدم خداوند با خلق فردی به عنوان زن یا مرد خصوصیات مردانه و یا زنانه زیادی را حداقل بصورت بالقوه دروجود آنان قرارداده هرچند که ممکن است افرادی دارای صفاتی ازجنس مخالف خود نیز باشند. حسن - اهواز

به نظر من شما با این حرفها دین اسلام را تحریف می کنید. نظر امام خمینی این بوده که اگر جنسیت فردی مشخص نباشد میتواند تغیر جنسیت دهد در صورتی که اگر مهیار بیضه داشته پس جنسیت او مشخص است پس از لحاظ شرعی نمی توانسته این کا را بکند و مشکل او و افرادی مانند او بیشتر روانی است تا جسمی و تازه چه تعهدی وجود دارد که او بعد از این کار تصمیم به تغیر جنسیت دوباره دهد تا لباس مردانه بپوشد. ضمنا از عوارض این کار نیز بنویسید. حمید - همدان

این واقعاً به دور از انصاف و اصول انسانی است که یک انسان به خاطر تعصبات کورکورانه از حق زیست در قالب واقعی خود محروم باشد. شادی ایازی - تهران

فساد اجتماعی و اخلاقی در جامعه اسلامی ممنوع می باشد و باید همه چیز تحت کنترل قانون باشد تا جامعه مانند غرب افسارگسیخته نگردد. غربی که به علت راندن دین در حاشیه به پوچی اخلاقی گراییده است. البته همجنس گرایی یک بیماری است که درمان آن هم در دین اسلام توسط بزرگان مشخص گردیده. البته من در اینجا پیامهایی را خواندم و در کل می شود نتیجه گرفت بعضیها هر جا که به نفعشان باشد اسلام را دین محترم و قوانینش را بجا می دانند و هر جا که به ضررشان باشد آن را تندرو می دانند. م. - تهران

آزادی کلمه ایست زیبا و محترم. افراد دو جنسیتی حق دارند که از بلا تکلیفی آزاد شوند. ولی همجنس گرایی در قالب کلمه آزادی سوءاستفاده از این مفهوم مقدس در جهت قانونمند جلوه دادن رفتارهای غیر عقلانی و غیر اخلاقی و مغایر با اهداف خداوند در خلق دو جنس مخالف می باشد. کامبیز - شیراز

الان تضاد مردم ایران این نیست که بروند تغییر جنیستشان را حل کنند اول بروید مشکل بدبختی مردم را حل کنید که نان برای خوردن ندارند و دوم اینکه بعضی از بدبختی رو به خود فروشی و بعضی از زور بیچارگی روی به اعتیاد می آورند. مشکلات جامعه اول اینهاست... . طوفان

تغییر جنسیت بی اعتنائی به وجود ذات الهی و مبارزه با تصمیم او محسوب می شود. مصطفی

همجنسگرایی بیماری نیست آفرینش خداست و اسلام و مذهب منکر آفرینش و طبیعت. تغییر جنسیت یک انتخابه ولی همجنسگرایی یک طبیعت. چرا باید تنها راه آزادی فرد همجنسگرا در ایران تغییر جنسیت باشه؟ نیما - کانادا

ظاهرا باز هم الطاف روحانیون مترقی و اسلام عزیز شامل حال این ملت شد! ولی یک علامت سؤال بزرگ با خواندن بعضی از نظرها... در ذهن من به وجود آمد که جای کمی تفکر و تعمق دارد و آن اینکه، آیا این انسانهائی که دچار اختلال هورمون زنانه و یا مردانه هستند و در اصل جنسی غیر از ظاهرشان دارند همانها نیستند که به جرم همجنسبازی مورد تعرض و شکنجه حکومت اسلامی قرار گرفته اند و الان با یک عمل جراحی اجازه دارند طبق خواستها و نیاز روحی و جسمی شان حتی ازدواج کنند؟ چرا این آزادی اسلامی ـ الهی، بدون این جراحی چند ساعته شامل حال آنها نمی شود و حتی در بسیاری از اوقات به عنوان مفسد فی العرض خونشان حلال می شود؟ مسعود محمدی - آلمان

من نمی توانم تصور کنم که کسی خودش را انکار کند. به نظر من ترشحات هورمونی ممکن است در کوتاه مدت این را تلقین کند که البته حد زیادش هم بیماری است و باید با رجوع به دکتر روانپزشک و یا دکتر متخصص، درمان شود. خانواده ها در سنین کودکی باید رفتار کودکان خود را اصلاح کنند تا کودک یاد بگیرد در هر حالی خودش باشد. ارسلان - شیراز

من پیشنهاد می کنم بحث تغییر جنسیت را باید در کشور باز کرد چون این گونه افراد تا مشکل جسمیشان حل نشود دچار مشکلات فکری زیادی خواهند شد و این نه تنها به آنها بلکه به جامعه نیز آسیب می رساند. محمود - تهران

من یک همجنسگرا هستم که در تهران زندگی می کنم. این ساده اندیشی محض است که آزادی تغییر جنسیت در ایران به حساب احترام دستگاه برای حقوق فردی گذاشته شود. در افکاری که مدرنیزه شدن در طول ۱۴۰۰ سال معنایی نداشته است، یک مرد در قالب مردانگی حق عشق ورزیدن به مرد دیگری را ندارد. در نتیجه یکی از این میان باید فدا شود و تغییر جنس دهد! در ایران اسلامی کنونی، اگر مرد همجنسگرایی در ظاهر مردانه باشد، اکثرا با زنی ازدواج کرده و رابطه مخفی خود را با همجنسان حفظ می کند. و اگر فرد همجنسگرا اخلاقیات لطیف داشته باشد، آنقدر مورد تمسخر و فشار دولت و مردم قرار می گیرد که به ناچار تن به تغییر جنسیت می دهد و آنوقت کار از کار گذشته است. مگر زنانی که از اول زن بوده اند در این کشور حقوق اجتماعی دارند تا مردی که با تغییر جنسیت خود زن شده است از آن بهره مند شود؟ ر. س - تهران

ای کاش می فهمیدیم که تغییر جنسیت یک انتخاب نیست بلکه یک ضرورت است برای فردی که دست طبیعت تصادفاً قالب دیگری برای احساس و روان وی گزیده است. جان

به اعتقاد من افراد ترانس سکشوال حق دارند که همانطور که می خواهند زندگی کنند. اما متاسفانه در جامعه ایران نگاه مردم نسبت به آنها بسیار منفی است و در بسیاری از شرایط در صورت دیدن آنها همانند زنان ویژه با آنها برخورد می کنند و روزنامه ها و صدا وسیما اصلا در مورد آن صحبت نمی کنند. محسن مارابی - تهران

در هر انسانی تا اندازه ای زنانگی و مردانگی باهم وجود دارد منتها نسبتش یکسان نیست و کم و زیاد دارد. من هم دچار اختلال در هویت جنسی بودم و همین احساس مشابه مهیار را داشتم که احساس می کرد بین زمین و آسمان معلق است و تکلیفش معلوم نیست. من هم شکنجه های روحی فراوانی را متحمل شدم تا توانستم با خودم کنار بیایم و قضیه را برای خودم حل کنم و سرانجام تصمیم گرفتم که نه از روحیات مردانه خودم دست بکشم و نه از روحیات زنانه خودم. چون هر دو را دوست داشتم و بخشی از وجودم می دانستم و حاضر نبودم یکی را قربانی دیگری کنم. هر دو بعد شخصیت من به درد می خوردند و قدرت انعطاف پذیری و مانور مرا بالا می بردند. روحیات زنانه و مردانه در یک بدن سبب می شود که از نظر عاطفی غنی تر باشیم و بتوانیم مسائلی را درک کنیم که یک دختر یا پسر معمولی نتواند آن را بفهمد و این خود می تواند یک مزیت به حساب آید. با توجه به اینکه زن بودن هم در ایران چندان خالی از دردسر نیست و مشکلات خاص خود را دارد، شاید اگر در یک کشور غربی زندگی می کردم قضیه فرق داشت و حاضر می شدم تغییر جنسیت بدهم ولی در ایران تغییر جنسیت از نظر من خودکشی است و تنها و بر مشکلات من خواهد افزود. برای من آزادی مهمتر از جنسیت من است و من حاضر نیستم با تغییر جنسیت آزادیم را محدود کنم و دلم را خوش کنم به اینکه بعد از عمل می توانم با آرایش و لباس زنانه بیرون بروم. زن بودن فقط به این چیزها نیست و کسانیکه فقط به خاطر این اهداف سطحی اقدام به تغییر جنسیت می کنند مرتکب اشتباه بزرگی می شوند و بخش مهمی از هویت خود را نابود و سانسور می کنند. سینا

من خودم از علاقمندان به پوشیدن لباس جنس مخالف هستم چون معتقدم این کار برای تفنن و ارضای یک میل درونی الزامی است ولی معتقدم تا زمانی که فرد به صورت شدید تحت فشار نیست تغییر جنسیت لزومی ندارد تا زمانی که ادامه زندگی ناممکن شود که در این صورت فرد باید مشکلات آن را در نظر داشته باشد. پرویز - تهران

دستورات دینی برای خوب زندگی کردن است. دین اسلام بسیار مترقی و به روز است و همواره جوابی برای سوالات مختلف افراد دارد. متاسفانه در جهان، اسلام را دینی عقب مانده معرفی کرده اند که این خلاف واقعیت است. مراجع تقلید که متخصصان دین هستند به تمامی سوالاتی که برای افراد ایجاد می شود جواب می دهند. نظر یک روحانی در خصوص عمل جراحی تغییر جنسیت برایم بسیار جالب بود. محمدی - تهران

اسلام دین فطرت است، آنچه را فطرت سلیم انسانی می پذیرد در صورتیکه با منافع واقعی فرد و اجتماع در تضاد نباشد اسلام به آن ضدیت ندارد ولی اسلام منافع اجتماعی را نسبت به منافع فردی ترجیح می دهد. افرادی که میل به تغییر جنسیت فطری خود دارند، بیماران فکری اند که بولهوسانه به اشتیاق آب در پی سراب روانند، علماء روانشناسی نیز معتقدند که همچو افرادی هرگز لذت زندگی را از آنچه در خلقت فطری شان است نخواهند یافت، و هیچ گاه بخود و جامعه مصدر خدمت شده نمی توانند، نمی دانم علماء مذهبی ایران از کجا این فتوا را داده اند؟ که مربوط به خودشان است ولی آنچه به اصول اسلام بر می گردد این است که اسلام هرگز تغییر فطرت را اجازه نداده و آنرا مداخله و تغییر در خلق الله می پندارد که صریحا در قرآن کریم ممنوع شده است. همچو افرادی که حتی اقلیتی نیز در جهان محسوب نمی شوند لازم است تحت مداوای روانی قرار گیرند تا با تداوم بر جنسیت فطری خود از لذایذ واقعی دنیا بهره مند گردند، زیرا لذتی که در طبیعت فطری انسان است هرگز با تصنع به دست نمی آید. دلدار حکیمی - کابل

من امیدوار هستم همجنسگرائی هم آزاد شود چون بعضی به آن نیاز دارند که به صورت کاملا طبیعی است نه خود ساخته. محسن

به نظر من این دقیقا یک بیماری است که همان طور که گفته شده باید درمان شود. و می بینیم که در ایران حتی قوانین پیشرفته تر از بریتانیا وجود دارد که ایرانیان می توانند رسما و قانونا جنسیت را تغییر دهند ولی در بریتانیا این کار ممکن نیست. بهداد - مشهد

به اعتقاد بنده آدم باید روی خودش کنترل داشته باشد نه اینکه مطیع خواست خودش باشد. این قضیه تغییر جنسیت و احساس نیاز به تغییر جنسیت یک بیماری روانی است که باید درمان شود نه اطاعت. البته در مورد اونهایی که اختلالات جسمی در این زمینه دارند و مساله روحی از عوارض قطعی آن اختلال است می تواند مجوز داشته باشد. من به عنوان یک مسلمان دیندار نظرم این است. ب - مشهد

به نظر من تغییر جنسیت می تواند مانع بروز بسیاری از مشکلات روانی و بهداشتی برای ترانس سکشوالها و کل جامعه شود، به شرط اینکه مسئله و عواقب مخالفت با آن برای عموم جامعه تشریح شود تا به دید یک بیماری به آن نگریسته شود. در ضمن بد نیست بیمه هم بخشی از هزینه های عمل جراحی این بیماران را متقبل شود. یوسف - اهواز

انسان آزاد به دنیا آمده و آزاد باید زندگی کند تا آنکه اجل فرا برسد. تغییر جنسیت موضوعی است کاملا ظریف که تمایل و گرایش یک انسان به جنس مخالف خود را تقویت می کند و لازمه آن در صورت مهیا بودن شرایط هیچ منعی نمی تواند داشته باشد... . رستگار - تهران

بزرگترین بدبختی بشر داشتن نوع خاصی از جنسیت است. به نظر من آزادی جنسی یک ضرورت انکار ناپذیر برای هر نوع دمکراسی است. سعید - تهران

هر کسی حق دارد هر کاری که دوست دارد انجام دهد، به شرطی که آزادی دیگران را زیر سوال نبرد. فراموش نکنیم که این اصل اساسی دموکراسی است. این مورد هم جدا از این موضوع نیست. علی - تهران

به نظر من اینکه آیت الله خمینی ۴۱ سال پیش عمل تغییر جنسیت را مجاز شمرده یکی از نشانه های مترقی بودن دین اسلام و محترم بودن جایگاه جنسیت و شخصیت واقعی انسانهاست. سروش

برای من خیلی جالب بود که چنین عملی در ایران قانونی است و حتی شناسنامه و گذرنامه فرد را عوض می کنند. فکر می کنم این یک بیماری باشد که با عمل جراحی قابل درمان است. به هر حال اطلاعات زیادی در این زمینه در ایران وجود ندارد و این بی اطلاعی باعث می شود مردم نتوانند درست با این افراد ارتباط برقرار کنند. مثلا چنین فردی بعد از عمل جراحی می تواند بچه دار شود یا نه؟ وحید - تهران

به نظر من اگر فردی از نظر جنسی زن به دنیا آمده که زن هست یا برعکس ولی اگر روحیه زنانه و بدن مردانه دارد اشکال روانی است و بیشتر به پرورنده که معمولا پدر و مادر هستند مربوط می شود. این گونه بیماری ها هم فقط از طریق روان درمانی باید حل گردد. و این را هم می دانیم که بدن، با تغییر به جنس مخالف فقط ظاهر جنسی که از قبل از نظر روانی مختل شده را دارد و هرگز توانایی های واقعی را ندارد. مثلا مردی که با عمل جراحی زن می شود نمی تواند همانند یک زن، خلقت زنانه را داشته و تولید مثل کند. اگر هم آیت الهی فتوایی داده در مورد افرادی مثل آلن صادق است که ظاهری مردانه اما در بدن زن می باشد، نه مرد نمایی که در بدن مرد است


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

افزایش عمل های جراحی تغییر جنسیت در ایران

روزنامه نیویورک تایمز، روز دوشنبه دوم اوت در مقاله اى، به موضوع تغییر جنسیت در ایران پرداخته و نوشته است با کم شدن سرکوب، تعداد بیشترى از ایرانى ها تغییر جنسیت مى دهند.

این مقاله که به قلم نازیلا فتحی نوشته شده، با توصیف فردی آغاز شده که تغییر جنسیت داده است.

همه چیز امیر به نظر مردانه مى آید؛ سینه پهن، بازوان عضلانى، ریش تیره پرپشت و صداى کلفت. اما در واقع تا چهار سال پیش که یک عمل جراحى در سن بیست و پنج سالگى جنسیت او را تغییر داد، امیر یک زن بود.

از آن زمان تا به حال بیست عمل جراحى مختلف بر روى امیر انجام شده و چهار عمل دیگر در شرف است.

او که در زندگى زنانه اش دو بار ازدواج کرده و شوهر دومش کمک او در این ماجرا و دوست نزدیکش باقى مانده، امروز نامزد زنى دارد که قرار است با او ازدواج کند.

امیر که خواسته است اسم کاملش منتشر نشود مى گوید "من زندگیم را دوست دارم و خوشبخت هستم اما کسى نباید چیزى از هویت گذشته من بداند. هیچکس به اندازه قاضى که یک روحانى بود و اجازه عمل مرا صادر کرد به من کمک نکرده است."

حکومت اسلامى، بعد از ده ها سال سرکوب پذیرفته است که بعضى افراد مى خواهند جنسیت خود را تغییر دهند و به آنها اجازه عمل جراحى و گرفتن شناسنامه جدید داده است. پیش از انقلاب اسلامى در سال ١٩٧٩ سیاست خاصى در قبال تغییر جنسیت وجود نداشت.

آن دسته از ایرانیان که خواست شخصى، امکان مالى و ارتباط هاى لازم را داشتند مى توانستند از معالجات پزشکى و شناسنامه جدید بر خوردار شوند. اما حکومت مذهبى جدید خواستاران تغییر جنسیت و آنها که به ظاهر جنس دیگر درآیند را همردیف همجنس گرایان مى داند که در اسلام محکوم اند و در قانون کیفرى ایران مجازاتشان شلاق خوردن است.

این روزها اما روحانیان مسلمان ایران که بر سیستم قضائى حاکمند از اطلاعات بیشترى درباره تغییر جنسیت برخوردارند. بعضى از آنان حتی تغییر جنسیت را به عنوان راه حل به کسانى که در مورد جنسیت خود دچار مشکل هستند توصیه مى کنند.

این مسئله در کنفرانسى که درباره تغییر جنسیت در ماه جون در تهران برگزار شد و بعضى مقامات سایر کشور هاى خلیج فارس نیز در آن شرکت داشتند مورد بررسى قرار گرفت.

در حوزه علمیه قم یک روحانى به نام محمد مهدى کریمى نیا در حال نوشتن رساله اى درباره تغییر جنسیت است.

در تهران یک عمل جراحى براى تبدیل مرد به زن برابر چهار هزار دلار هزینه دارد

این روحانى در یک مصاحبه گفته است "همه روحانیان و محققین حوزه مرا تشویق کردند که بر روى این موضوع کار کنم. آنها گفتند تحقیق من مى تواند ننگى را که در جامعه به این افراد نسبت داده شده تغییر دهد و حکم مذهب را در این باب روشن کند."

یکى از مدافعین اولیه حق تغییرجنسیت، مریم ملک آرا است که در گذشته مردى به نام فریدون بوده است. مریم پیش از انقلاب، در دوران شاه، آرزو داشت زن بشود اما امکان مالى عمل جراحى براى او فراهم نبود. به علاوه او در این مورد به دنبال رهنمود مذهبى نیز مى گشت. در سال ١٩٧٨ فریدون وضعیتش را در نامه اى که به آیت الله خمینى که هنوز در تبعید بود نوشت.

آیت الله خمینی در پاسخ نوشت که مورد او با مورد یک هم جنس گرا تفاوت دارد و به همین خاطر از او حمایت کرد.

اما پس از انقلاب مردهائى مثل فریدون یا آنها که تغییر جنسیت داده بودند مورد آزار قرار گرفتند و حتی به زندان افتادند و شکنجه شدند. خانم ملک آرا مى گوید "اجازه نمى دادند من دیگر لباس زنانه بپوشم که سالها بود پوشیده بودم و عادت داشتم. براى من حکم شکنجه را داشت. حتا مجبورم کردند هورمن بزنم تا شبیه مرد ها بشوم."

بالاخره در سال ١٩٨۶، هشت سال بعد از انقلاب، فریدون موفق مى شود از دولت اجازه عمل جراحى بگیرد اما او که توان مالى لازم را نداشت، براى این که دولت ایران هزینه این عمل را که در بانکوک انجام می شد بپردازد، تا سال ١٩٩٧ صبر کرد.

چهار سال پیش خانم ملک آرا سازمانى براى کمک به کسانى که مشکل هویت جنسى دارند تاسیس کرد. على رازینى، از مقام های قوه قضائیه و زهرا شجاعى، معاون رئیس جمهور در امور زنان، از بنیان گذاران دیگر این سازمان هستند. بنیاد امداد امام خمینى (یک انجمن خیریه اسلامى) نیز پذیرفته است که وامى برابر با هزار و دویست دلار به عنوان کمک تامین هزینه هر عمل جراحى براى تغییر جنسیت بدهد.

متقاضیان اجازه قانونى براى عمل تغییر جنسیت و صدور شناسنامه جدید، باید گواهى پزشکى در تائید پریشانى هویت جنسى خود ارائه دهند. البته صدور این اجازه مى تواند سالها به طول انجامد.

مخارج عمل هم بسیار گران است. در تهران یک عمل جراحى براى تبدیل مرد به زن برابر چهار هزار دلار هزینه دارد. امیر تا به حال دوازده هزار دلار براى تکمیل مراحل پزشکى خرج کرده است.

افراد متفاوتى دست به این عمل مى زنند. دکتر بهرام میرجلالى یکى از معدود جراحان تغییر جنسیت در تهران گفته است یکى از بیمارانش عضو سپاه پاسداران بوده و پنج سال در جنگ با عراق خدمت کرده. هزینه عمل او را یک روحانى که او به عنوان دستیار برایش کار مى کرده پرداخته است. بعد از عمل، این مرد که زن شده از همسرش طلاق گرفته و با همان روحانى ازدواج کرده است.

متقاضیان اجازه قانونى براى عمل تغییر جنسیت و صدور شناسنامه جدید، باید گواهى پزشکى در تائید پریشانى هویت جنسى خود ارائه دهند. البته صدور این اجازه مى تواند سالها به طول انجامد

دکتر میرجلالى افزوده "چند سال بعد که این فرد به دیدن من آمد چادر به سر داشت. وقتى چادرش را برداشت هیچ نشانى از مرد ریشوئى که من عمل کرده بودم در او نبود."

اما بسیارى افراد که قدرت عبور از موانع قانونى و تامین مالى این کار را ندارند، ناچارند در زندگى روزمره تحقیر را تحمل کنند.

مرد ٢٧ ساله اى مى گوید در چهارده سالگى از خانه فرار کرده زیرا جرات نمى کرده به خانواده اش اعتراف کند که میل دارد زن باشد. او خود را سوسن معرفى مى کند در خانه لباس زنانه مى پوشد اما تنها شب ها مى تواند با این لباس از خانه بیرون برود. او مى گوید این احتیاج دائم به پنهان کارى او را به بیمارى افسردگى شدید دچار کرده و بارها سعى کرده به زندکى خود خاتمه دهد.

او مى گوید: "من تمام عمر رنج کشیده ام."

در حالى که دائم سعى دارد با گیسوان بلند و مجعدش موهاى دو طرف صورتش را بپوشاند اضافه مى کند "مردم با من چنان رفتار مى کنند انگار از کره مریخ مى آیم. زن ها مویم را مى کشند و در خیابان به من مى خندید. بیشتر مردهائى که من به آنها تمایل دارم مرا رد مى کنند."

در جامعه اى که مردان از موقعیت برترى نسبت به زنان برخوردارند، دردسرهای زن شدن براى مردان بسیار زیادتر است.

"عسل" که پدرش او را به خاطر عمل جراحى اى که جنسیت او را به زن تغییر داده طرد کرده مى گوید "اگر دخترى مثل پسرها رفتار کند و لباس بپوشد او را به خاطر شخصیت قوى تحسین مى کنند، اما از ما بیزارند و تحقیرمان مى کنند."

دکتر میرجلالى می گوید در طى دوازده سالى که از طریق اعمال جراحى، جنسیت افراد را تغییر مى داده، براى کمک به بیش از دویست بیمار خود مجبور بوده در جبهه هاى متفاوتى بجنگد.

هرچند روحانیان مسلمان ایران امروز از درک بهتری در مورد نیازهاى افراد خواهان تغییر جنسیت برخوردارند اما دیگران هم چنان در این مورد عقب هستند."

او اضافه مى کند "ما حتی براى انتخاب بیمارستان براى انجام عمل دچار مشکل هستیم زیرا جامعه این افراد را منحرف به حساب مى آورد و مسئولین بیمارستان ها برخورد منفى دارند و مى گویند سایر بیماران نمى خواهند بیماران من را ببینند."

او ادامه می دهد: "پدر یکى از بیماران در مطب براى من چاقو کشید و تهدید کرد که اگر دست به پسرش بزنم مرا خواهد کشت."

دکتر میر جلالى مى گوید: "آنچه ما براى کمک به این افراد لازم داریم یک مبارزه فرهنگى جدى است."


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

تغییر جنسیت در ایران

 

آمار نشان می ده که از هر صد هزار نفر یکنفر دچار اختلال هویت جنسی هستش. بنابراین می شه حدس زد که در ایران ۷۰۰ ترا جنسی وجود داره. ترا جنسی اصطلاح جدیدیه که برابر با transexual بکار برده می شه، یعنی کسانی که جنسیتی که در روانشون حس می کنند با جنست جسمشون متضاده.

در حال حاضر بیماران این اختلال در کشورهای غربی با خوردن هورمون ظواهر جسمیشون رو تغییر می دن و بعد از چند ماه نظارت روانکاوان و روانشناسان، و کسب اطمینان از اینکه واقعاً می تونن تغییر جنسی بدن، و با جنس دیگری به زندگی ادامه بدن، عمل جراحی رو انجام می دن. چند سالی که این عمل در ایران صورت می گیره و افرادی با جراحی جنسیتشون رو تغییر می دن.

 

 

خانم مریم خاتون ملک آرا اولین کسی هستند که جواز رسمی و فتوای شرعی تغییر جنسیت در ایران رو دریافت کردند. ایشون از پیش از انقلاب برای مطرح کردن حق و حقوق تراجنسی ها فعالیتهاشون رو شروع کردند. سالها در جامه زنامه زندگی کردن و پنج سال پیش در کشور تایلند جراحی تغییر جنسی رو انجام دادن.

ایشون الان در کرج زندگی می کنند و در حال تاسیس بنیاد خیریه ای برای کمک به تراجنسیان ایران هستند و روزانه با افراد مبتلا به این اختلال مشاورت می کنند.

مریم خاتون ملک آرا: از زمان کودکی وقتی که به یاد داشتم خودم رو یک زن می دونستم و از پوشیدن شلوار و لباسهای مردانه تنفر داشتم. اسم من فریدون ملک آرا بود و با شناسنامه مردانه زندگی میکردم. وسایل بازی و حرکات من به گفته دیگران زنانه بود که دیگران این رو به حساب تک فرزندی من می گذاشتن. همیشه و هر روز منتظر معجزه بودم که صبح که از خواب بیدار شدم آلت مردانه ام را از دست داده باشم.

بعد از پایان تحصیلات وارد صدا و سیما شدم ( قبل از انقلاب،۱۳۵۳ ) که در اون زمان شکل و شمایل زنانه پیدا کرده بودم و آرایش زنانه می کردم و از اون موقع بود که رسماً وارد پوشش زنانه شدم. تقریباً طوری بود که دلم می خواست و در قالب یک زن و با رعایت شئونات یک زن زندگی میکردم. اونجا بود که به فکر معالجه افتادم و پیش دکتر روانشناس رفتم که پیشنهاد تغییر جنسیت رو برای من مطرح کرد.

خیلی خوشحال شدم ولی دچار یک سرگردانی ذهنی و فکری شدم. چون ریشه مذهبی داشتم دوست داشتم از لحاظ شرعی هم شرایط و مسائل این کار رو بدونم. به مرحوم آیت الله بهبهانی مراجعه کردم، ایشون به من گفتن که به مرحوم آیت الله خمینی نامه بنویسم. من با همه مشکلاتی که بود نامه رو به نجف ارسال کردم. با استفاده از دوستان و آشنایان من در صدا و سیما تونستم پیش شهبانو فرح پهلوی برم. ایشون به من پیشنهاد دادن که تعدادی از ترنس های ( دو جنسیتی های ) ایران رو جمع کنید تا ما به شما یک حقوق ویژه تعلق بدیم که متاسفانه موفق به انجام چنین کاری نشدم.

مار این افراد بعد از انقلاب افزایش پیدا کرد اما در سال ۵۴ جواب نامه من توسط امام خمینی داده شد که تکالیف یک زن رو برای من واجب کردن. منتها من هنوز شک داشتم. تصور من این بود که فتوا مربوط به افراد ۴۷ کوروزومی هست (که زمان تولد هر دو آلت رو دارن). سال ۵۷ تونستم از طریق یکی از دوستانم در فرانسه خدمت ایشون برم ولی موفق به طرح مسئله خودم نشدم. در ابتدای انقلاب و تا سال ۶۲ من رو از لباس زنانه بیرون آوردن. علتش هم مشکلات و مسائلی بود که اوائل انقلاب برای من پیش آمد.

سال ۶۳ خواستم به هر شکلی که بود خودم رو به دفتر امام برسونم که از طریق دفتر آیت الله جنتی نامه ای برای ایشون نوشتم که باز جوابی که آمد شبیه به فتوای اول بود، مربوط به من نبود و مربوط به افراد دو جنسیتی میشد. دیگه درسال ۶۵ بالاخره موفق شدم به حضور ایشون برم و از شخص ایشون فتوای مورد نظر رو گرفتم. این فتوا اولین فتوا از نوع خودش در ایران و حتی کشورهای مسلمان شیعه بود. از اون موقع من وارد حجاب زنانه شدم و همون روزی که ایشون فتوا رو صادر کردن ، آیت الله خامنه ای (رئیس جمهور وقت) برای من چادر و مقنعه بریدن و با صلوات و تبریک من رو وارد حجاب اسلامی کردن.

 

 

همون روز با ارسال نامه ای به رئیس دادستانی با ارسال من به پزشکی قانونی اولین مجوز تغییر جنسیت در ایران صادر شد.برای هیچ کسی باور کردنی نبود. در سال ۱۳۶۱ بسیاری از ترنس ها (در اون موقع به اواخواهر معروف بودن) را دستگیر کردن و به زندان بردن ولی در نهایت دیدن که کاری با اونها نمی تونستن انجام بدم. و در طی این سالها هر ارگان و نهادی جلوی پای من مشکلی اضافه میکرد تا اینکه در سال ۱۳۸۱ در سن پنجاه و یک سالگی عمل من انجام گرفت تا قبل از عمل هم مثل یک زن زندگی میکردم و تحت حجاب اسلامی بودم. در سال ۸۰ که برای عمل به تایلند باید سفر میکردم مجدداً بعد از بیست سال مجبور به پوشیدن لباس مردانه شدم تا با گذرنامه خودم بتونم از کشور خارج بشم. که این موضوع برای خودش داستان سختی داشت.

مردی شبیه به زنان ، با برجستگی های زنانه و صورت جا افتاده زنانه با کت و شلوار و کیف سامسونت وحشت همه را بر انگیخته بود. روز عمل شوق و ذوق زیادی داشتم و بعد از عمل اولین کاری که کردم محل عمل رو لمس کردم و حس کردم که چه بار بزرگی از من کاسته شده! لحظه ای که سالها منتظرش بودم و براش جنگیده بودم. چقدر از عمرم را دادم ولی خوشحال بودم که حقم را از دست نداده بودم.

در ایران با توجه به حمایت قانونی و شرعی از ترنس ها و با توجه به تشکیل کمیته ای بنام کمیته کشوری حمایت از بیماران اختلال هویتی، تراجنسیتی ایران در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی. متاسفانه تکنیک و دستگاههای مناسب این عمل تغییر جنسیت موجود نیست. من هم امیدوارم با کمک گرفتن از مسئولان و نهادهای مربوطه و با کمک این کمیته بتونم تشکیل مرکز درمانی ویژه ای برای این بیماران بدم. کاری که الان در خانه می تونم انجام بدم مشاوره به ترنس هاست و گاهاً اونها رو کمک میدم که اصلاً کافی نیست.


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

تغییر جنسیت: دوراهی یافتن هویت یا طرد خانوادگی

رابطه همجنسگرایان در ایران ممنوع است اما این کشور اجازه تغییر جنسیت طی عمل جراحی را می دهد و صدها مرد برای تغییر مسیر زندگی، رفتن زیر تیغ جراحی را انتخاب کرده اند.

علی اصغر که به نگار تغییر نام داده
علی اصغر تحت عمل تغییر جنسیت قرار گرفته و حالا به نگار تغییر نام داده است

"می خواهد مرا بکشد. مرتب می گوید بیایی خانه می کشمت. قبلا در چایم سم موش ریخته."

برای علی اصغر، 24 ساله، تصمیم برای زن شدن با هزینه ای گزاف همراه بود. پدرش او را تهدید کرده بود اگر عمل کند او را خواهد کشت.

اکنون که به نگار تغییر نام داده می گوید اگر در ایران زندگی نمی کرد این عمل را انجام نمی داد.

او می گوید: "اگر مجبور به عمل نبودم، این کار را نمی کردم. در کار خدا دست نمی بردم."

اما او احساس می کرد به عنوان علی هیچ هویتی ندارد.

او نمی توانست با مردها کار کند چون مورد آزار جنسی و تمسخر قرار می گرفت. اما در ضمن نمی توانست با زن ها کار کند چون رسما یک مرد بود.

"من ایرانی هستم. می خواهم اینجا زندگی کنم و این جامعه به من می گوید: یا باید مرد باشی یا زن."

'تشخیص طبی'

تغییر جنسیت در ایران از زمانی که آیت الله خمینی 25 سال پیش با صدور فتوایی آنها را "با تشخیص طبی" مجاز اعلام کرد قانونی بوده است.

 

 اسلام برای کسانی که از این مشکل رنج می برند درمانی دارد. اگر می خواهند جنسیت خود را عوض کنند، راه آن باز است
 
حجت الاسلام مهدی کریمی نیا

 

امروز در ایران بیش از هر کشور دیگری در جهان، به غیر از تایلند، عمل های جراحی تغییر جنسیت انجام می شود.

دولت حتی نیمی از هزینه کسانی را که به کمک مالی نیاز دارند تامین می کند و تغییر جنسیت در شناسنامه ثبت می شود.

حجت الاسلام محمد مهدی کریمی نیا، روحانی مسئول تصمیم گیری در مورد انتساب جنسیت می گوید: "اسلام برای کسانی که از این مشکل رنج می برند درمانی دارد. اگر می خواهند جنسیت خود را عوض کنند، راه آن باز است."

وی می گوید گناه این کار از گناه "آرد کردن گندم و نان درست کردن از آن" بیشتر نیست.

اما یک همجنسگرا ممکن است با مجازات اعدام روبرو شود.

آقای کریمی نیا می گوید: "این بحث اساسا از بحث مربوط به همجنسگرایان جداست. مطلقا به هم ربطی ندارد. همجنسگرایان کاری غیرطبیعی و خلاف دین می کنند. در قوانین اسلامی ما آشکارا آمده است که چنین رفتاری مجاز نیست زیرا نظم اجتماعی را مختل می کند."

عمل تغییر جنسیت

دکتر میرجلالی، جراح تحصیل کرده پاریس، متخصص ممتاز ایران در عمل جراحی تغییر جنسیت است.

 

انوش که حالا به آناهیتا تغییر نام داده است
 می خواستم مثل همه زندگی کنم، مثل همه دختر و پسرهایی که در خیابان می دیدم. هدف من به سادگی این بود که هویت خودم را پیدا کنم
 
انوش که به آناهیتا تغییر نام داده

 

وی ادعا می کند ظرف 12 سال بیش از 450 عمل تغییر جنسیت به روی بیماران انجام داده است.

بسیاری از بیماران او برای تصمیم گیری در زمینه تغییر جنسیت در تلاشند. آنها برای نجات خود به دکتر میرجلالی مراجعه می کنند.

وی می گوید: "تغییرجنسیتی ها (ترانس سکشوال ها) احساس می کنند که بدن آنها با احساساتی که دارند سازگار نیست. هر کاری می کنند، روانپزشک، قرص، زندان، مجازات، هیچ کدام کمکی نمی کند."

انوش، 21 ساله، از بیماران دکتر میرجلالی پیش از عمل عمیقا سرخورده بود و به خاطر رفتار و ظاهر زنانه اش برای ترک مدرسه احساس فشار می کرد.

او می گوید: "می خواستم مثل همه زندگی کنم، مثل همه دخترها و پسرهایی که در خیابان می دیدم. هدف من به سادگی این بود که هویت خودم را پیدا کنم."

انوش مثل خیلی دیگر از جوانان ایران برای آشتی دادن هویت جنسی اش با خواسته های خانواده، جامعه و فرهنگ در تلاش بود. او می گوید که پیش از تغییر جنسیت مکررا هدف آزار ماموران انتظامی یا بسیج قرار می گرفت و تهدید به بازداشت می شد.

دوست پسرش نیز مشتاق بود او تغییر جنسیت دهد زیرا 90 درصد کسانی که در خیابان از کنار او رد می شدند حرف های کریه می زدند.

 

 اگر شما مردی با تمایلات زنانه باشید، مردم این را طبیعی یا ژنتیک نمی دانند. آن را به کسی نسبت می دهند که آگاهانه می خواهد کثیف رفتار کند
 
طناز اسحاقیان مستندساز ایرانی

 

او می گوید: "وقتی انوش با لباس زنانه بیرون می رود و ظاهری زنانه دارد برایم آسانتر است که خودم را قانع کنم که او دختر است. این رابطه ما را بهتر می کند."

برای علیرضا، برادر کوچکتر انوش، کنار آمدن با آرزوی او برای زن شدن سخت تر بود.

او می گوید: "من همیشه او را برادر خودم می دانستم. حالا برایم آسان نیست یک شبه او را خواهر خودم بدانم. اگر داداش صدایش کنم ناراحت می شود. اما باور کردنش برایم سخت است."

شهین، مادر انوش، که فرزندانش را به تنهایی بزرگ کرده و امیدهای زیادی برایشان داشته است می گوید: "بچه من قرار بود گل سر سبد خانواده باشد. برای چیزی غیر از این روی او حساب می کردم."

پرهیز از شرم اجتماعی

طناز اسحاقیان، مستندساز، چندین هفته را صرف فیلمبرداری از انوش، علی و سایر "ترانس ها" (تغییرجنسیتی ها) در ایران کرده است. او فکر می کند انگیزه بسیاری از پسرها برای رفتن زیر تیغ جراحی تا حدودی تلاش برای پرهیز از شرم اجتماعی است.

"اگر شما مردی با تمایلات زنانه باشید، مردم این را طبیعی یا ژنتیک نمی دانند. آن را به کسی نسبت می دهند که آگاهانه می خواهد کثیف رفتار کند."

اما اگر پزشک کسی را "ترانس" تشخیص دهد این به یک مشکل پزشکی تبدیل می شود و نه اخلاقی.

زمانی که دکتر تشخیص داد - و برای عمل جراحی برنامه ریزی شد - فرد می تواند از دولت برای پوشیدن لباس های جنس مخالف مجوز بگیرد.

پس از عمل

علی اصغر - که حالا به نگار تغییر نام داده و 27 ساله است - می گوید او ابتدا پس از عمل تغییر جنسیت، افسرده بود.

آناهیتا و دوست پسرش
آناهیتا پس از عمل با دوست پسرش نامزد کرده است

"اما حالا مثل این است که دوباره متولد شده باشم و در جهان تازه ای باشم."

اما واکنش خانواده اش آثار خود را به جا گذاشته است. هرچند آنها اخطار داده بودند که او را طرد خواهند کرد، او تصور می کرد که آنها پس از عمل تجدید نظر خواهند کرد.

"آنها دعا می کنند که به زودی بمیرم. اگر می دانستم که خانواده ام واقعا اینطور از من پرهیز خواهد کرد، هیچ وقت این کار را نمی کردم."

او اکنون با افراد دیگری که تغییر جنسیت داده اند زندگی می کند.

طرد شدن از سوی پدر و مادر تاثیر عمیقی بر او داشته است: "وقتی پدر و مادرها بتوانند عشق به فرزندان خود را از درون بکشند، من هم عشق را در وجود خودم کشته ام. هرگز عاشق نخواهم شد."

اما برای انوش - که به آناهیتا تغییر نام داده - نتیجه مثبت تر بوده است.

او می گوید: "حالا وقتی کسی به طرفم جذب می شود به عنوان یک دختر جذبم می شود."

او اکنون با دوست پسرش نامزد کرده و حتی مادرش هم خوشحال است.

"پسر همیشه ازدواج می کند و مادرش را ترک می کند، اما دختر با مادر می ماند، دختر همیشه مال توست و هرگز ترکت نمی کند، و حالا من هرگز آن غمی را که با رفتن پسر به آدم دست می دهد تجربه نخواهم کرد."

"من همیشه یک دختر می خواستم و فکر می کنم این هدیه خداست که بالاخره یکی نصیبم شد."

 


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

پسر ۸ ساله‌ ای که با تغییر جنسیت ،دختر شد

به گزارش آخرین نیوز، پزشکان موفق شدند یک پسر 8ساله را با جراحی های متععد تغییر جنسیت داده ، دختر کنند. پدر و مادر این پسر متوجه شدند که وی بازی مورد علاقه‌اش این است  که روسری یا شالی را به دور کمرش ببندد و همانند دختربچه‌ها دور خودش بچرخد و فریاد بزند، من دخترم. پس از مراجعه به پزشکان موضوع تغییر جنسیت وی مطرح و تصویب شد.

«یوسی» درست در زمانی که لب به صحبت باز کرد، همیشه می‌گفت، من دخترم. او همیشه از رنگ‌هایی که دختر بچه‌ها دوست داشتند، استفاه می‌کرد.الان وی به آرزوی خودش رسید.


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

 

 

کتاب «برزخ تن» در واقع خاطرات یک جراح از بیماران دوجنسی است که چگونه بعد از جراحی سلامتی روحی و روانی خود را بازیافته‌اند و چگونه با روحیه‌ای سالم در اجتماع و خانواده ابراز وجود می‌کنند.

به گزارش خبرآنلاین، «برزخ تن» نوشته شهریار کهن‌زاد در ۱۶۷ صفحه از سوی انتشارات کتابسرا با قیمت ۳۵۰۰ تومان روانه بازار نشر شده است. این کتاب برای بیمارانی که اختلالات روحی- روانی به خاطر دوجنسیتی دارند، می‌تواند راهنمای خوبی باشد.

نویسنده در مقدمه این کتاب آورده است: «کاری را که می‌کنم با ارایه یک مقاله علمی در گزارش بیماران یک جراح اشتباه نگیرید! این بار از مراجعه تنها به مجموع پرونده‌های بیمارانم معذورم. بنا دارم به ندای قلبم گوش بسپارم و در زوایای پنهان آن خاطره‌هایی از انسان‌هایی را به در آورم که در برزخ وجود خود گرفتارند. آنانی که از دومین حق بنیادین حیات یعنی هویت جنسی محرومند و لاجرم در تاریکی از خود زندگی که نه روزمرگی می‌کنند».

در یکی از خاطرات منتشر شده در این کتاب با عنوان «گرگ و میش؛ خبرنگاری در کپنهاک» می‌خوانیم: «اسم شناسنامه ای این یکی س-ن بود وقتی دانشجوی سال سوم مدیریت بازرگانی بود، او را برای اولین بار دیدم لهجه غلیظ آذری داشت. با پوششی که برای دانشجویان دختر مناسب است، روبه رویم قرار گرفت و به معرفی خود پرداخت با وجود ظاهر کاملاً زنانه حرکت‌های بدن و شیوه گفتارش، از ذاتی متناقض و دوگانه حکایت می‌کرد. در این زمان در زمینه جراحی های دوجنسی ها کاملاً شناخته شده بودم این بیمار هم بعد از تحقیق و تفحص بسیار به سراغ من آمده بود.

بیمار اهل تبریز و فرزند طلاق بود و در آن زمان به چهار برادر بزرگتر، متعصب و درگیر روزمرگی زندگی وابستگی داشت بعد از قبولی در دانشگاهی دولتی برای ادامه تحصیل به تهران آمده و در بدو امر در خانه کوچکی در جنوب شهر سکنی گرفته بود از قراین به دلیل عدم حمایت مالی برادرانش که گفتم خود گرفتار تنگناهای دست و پاگیر زندگی بودند، الزاماً به خوابگاهی دخترانه منتقل شده و با سه دختر دانشجوی دیگر در یک اتاق زندگی می‌کرد! خودش می گفت این همزیستی عذاب آور و موقعیت بازدارنده ای که در این دوره متحمل شده است، ذات واقعی وی را برایش هویدا و آشکار ساخته است.

از من جراح فوق تخصص این رشته بپذیرید؛ که در تمام این دوره آن سه دختر با یک مرد، خلاف همه موازینی که با عنایت به آنها زن ها و مردها را از هم جدا می سازند، روزگار گذرانده و این سه بی آنکه نیت بدی داشته باشند، شکنجه سختی را به این هم اتاق خود روا داشته‌اند!

این شکنجه دردآور قریب سه سال به درازا کشیده بود. البته این بیمار تناقض جسم و ذات جنسی خود را از مدتها پیش و در اوان کودکی در شیوه بازی، گزینش همبازی و کشش غریبش به دخترها به همگان نشان داده تا حدی که چندین بار مورد سرزنش و حتی تنبیه دشوار بدنی قرار گرفته بود.

چند نشست را به شناخت درست و اصولی اش مختص کردم و به مرور درمان هورمونی مردانه ای را برایش آغاز کردم هنوز چند دوز اول را دریافت نکرده بود، که روزی سراسیمه و پریشان به مطب مراجعه کرد دوگانگی عجیبی را در وی یافتم از یک سو بسان گمشده ای که خویش را باز یافته است از همه وجود جدید خود سرشار شعف و خرسندی بود و از سوی دیگر از پی آمد دگرگونی هایی که در خود یافته بود بیمناک و بدگمان می نمود.

هراس بیمار از دگرگونی های ظاهری عارض شده منشا می‌گرفت که به نوعی مورد کنکاش و کنجکاوی هم اتاقی هایش قرار گرفته، و نیز احساس مردانه مزاحمی که پیدا کرده بود دگرگونی های قابل پیش بینی و فیزیولوژیک جدید به قدری عنان گسیخته و غیرقابل سرکوب بودند، آرامش ذهن و تمرکز لازم را از وی گرفته و شرایط تحصیلی او را مختل کرده بود بسیار نگران لو رفتن و رسوا شدن در دانشگاه، اخراج و پی آمدهای آن بود انگار در واقع مردی است که مزورانه همگان را فریب داده و در لباسی مبدل، عنقریب شناخته شده و مجازات می شود.

همانطور که گفتم، این بیمار در سال سوم دانشگاه تحصیل می کرد و به دلایل عدیده، به هیچ وجه نمی خواست و اساساً به صلاح خود نمی دید که موقعیت دانشجویی خود را به مخاطره اندازد یادآور می شوم که در درمان این بیماران، درمانگر با یک زندگی درگیر است؛ که متناسب با آن باید برخورد کند از این رو آرامش کرده و ضمن قطع داروهای تجویز شده، به وی توصیه نمودم، شرایط گذشته را تا پایان تحصیل پذیرفته و تنها هر از گاهی برای مصاحبه های موردنیاز مراجعه کند بیمار پذیرفت و مطب را ترک کرد.

چند هفته دیگر وی را دوباره دیدم وضعیت بهتری پیدا کرده و در انتظار فارغ التحصیل شدن روزشماری می کرد این بار همراه دختری هم سن و سال خود مراجعه کرده و باثبات تر و مطمئن تر به خویش به نظر می رسید در معرفی همراهش لحن شعرای غزل سرا در تبیین عشقی آسمانی داشت و پی در پی از او تمجید می کرد دختر هم کمتر از او واله و شیدا به نظر نمی رسید. از قراین، پنهان از روند تحصیلی مراحل قانونی دریافت مجوز پزشکی قانونی را به پایان رسانیده و بسیار زودتر از معمول به آن دسترسی یافته بود.

باید بدانید که در ایران در سالهای اخیر بیماران دوجنسی روند قانونی‌ای را گذرانده و مجوزی را دریافت می دارند که به خصوص پس از عمل به کارشان می آید بعد از عمل و براساس تایید مکتوب جراح و معاینه های بعدی هویت جدید آنها به رسمیت شناخته شده و در بسیاری از موارد تمامی مدارک قانونی بیمار بر اساس هویت جدید، صادر می‌شوند. این بیمار درصدد بود تا علاوه بر نام کوچک اسم خانوادگی خود را نیز تغییر دهد از شدنی بودن این تمایل چندان اطلاعی نداشتم؛ به این دلیل نمی توانستم او را مطمئن کنم زمانی که با اصرار بی اندازه وی در این مورد روبرو بودم متوجه شدم بیمار هیچ آینده ای را بعد از تبدیل جنسی در کنار خانواده خود ممکن نمی داند؛ و حتی خود را در خطر می بیند و به گونه ای برنامه ریزی کرده تا در اولین فرصت پس از عمل، خود را از طریق ترکیه به اروپا برساند و آنطور که خود بیان می کرد زندگی را از نو بسازد بیمار رفت و تا مدت ها از وی خبری نداشتم.

اگر می خواهید بدانید که این دو جنسیتی به چه کارهایی تن داده بود، می گویم شاید خود شما زمانی که برای تمیز کردن خانه کارگر ساده ای را استخدام کرده، او را دیده باشید! از قراین این دانشجوی ممتاز دانشگاهی دولتی! نیمی از خانه های تهران را تمیز کرده بود تا حقی را که اساسا و ذاتا از آن وی بوده است با مرارت و سختکوشی به دست آورد.

بالاخره این بیمار تحصیلاتش را به پایان رساند؛ و برای تبدیلی که برایش سختی کشیده و محرومیت ها متحمل شده بود، اعلام آمادگی کرد در این زمان اتاق کوچکی را در آریاشهر اجازه کرده، و بی صبرانه در انتظار عمل بود به هر حال و لاجرم باید دوره ای با هورمون درمان می شد که از آن گریزی نبود.

این دوره سه ماهه آنطور که خود می گفت برایش سالها گذشت. او را در جریان هورمون درمانی، دو یا سه بار دیگر دیدم اوضاع بسیار خوبی داشت انگار هورمون ها آنچه را میل داشت در درون احساس کند به بهترین شیوه ممکن برایش مهیا می کردند تنها گاه و بیگاه از علایمی که مشخصا در اثر غلظت خون عارض شده بود شکایت می کرد این علایم را با دوبار اهدا خود به سادگی حل کردم.

هورمون درمانی این بیمار پس از چند ماه خاتمه یافت و بالاخره با تامین شرایط لازم، زمان عمل فرا رسید...او بعد از عمل تنها شش ماه دیگر در مطب اشتغال داشت در این دوره سخت کار می کرد که پس انداز محدودی را مهیا کند تا به این وسیله هزینه های لازم برای سفری را که در پیش داشت تامین نماید... هرگز به من نگفت و من هم هیچوقت کنجکاوی نکردم اما پرپیدا بود که دختری را که من می دانم بسیار دوستش داشت ترک کرد؛ و دیگر هرگز او را ندید! یک بار او را رفیق نیمه راه خطاب کرد.

سال پیش در یکی از روزهای پرازدحام مطب، مرد آراسته و خوش لباسی همراه با خانمی زیبا در برابرم نشست لبخند شیطنت آمیزی بر لب داشت و پیدا بود که برای دردمندی مراجعه نکرده است چون سالهاست که طبابت می کنم هستند بیمارانی که تنها چهره آشنایی از آنها را در ذهن دارم این بیمار را جزء این دسته دانستم تا این که خود زبان گشود و از من پرسید: من را فراموش کرده اید؟

در آنی شناختمش. س-ن بود باورم نمی شد! به قدری تغییر کرده بود که امکان نداشت اگر او را جای دیگری می دیم می شناختم. می خواهم بگویم حتی ورای انتظار علمی و اصولی ام دگرگون شده بود! این تغییر شامل ساختار بدنی و رفتار فیزیکی اش هم می شد به قدری روان و در عین عاطفی و دلچسب ارتباط برقرار می کرد که از بیان آن عاجزم!

در لابلای حرفهایش با من هراز گاهی با همسرش به زبانی که بعدها فهمیدم دانمارکی است صحبت می کرد و دوباره درگیر بحث با من می شد به قدری گفتنی داشت و به میزانی سرم شلوغ بود که از وی خواستم فردا به خانه من بیاید تا من که در وی دیگر چهره بیماری را نمی دیدم و به علاوه بنا داشتم دست پختم را به رخش بکشم کنجکاوی ام را نیز ارضا کنم...او شناسنامه اش را همانطور که می‌خواست عوض کرده بود و...

خبر دارم که این زوج، کودکی را به فرزندی پذیرفته اند و س-ن که خبرنگار خوش نامی در کپنهاک است بنا دارد در سفر آینده خود، مصاحبه مفصلی با من ترتیب دهد! این که چه می خواهد بپرسد، تا چه جوابش دهم مورد سوال من است!


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

موافقت با ازدواج دو دختر ایرانی با یکدیگر

 

پس از یک سال طی مراحل قانونی با تغییر جنسیت و ازدواج دو دختر ایرانی موافقت شد .

یک منبع مطلع در بهزیستی با اعلام این خبر گفت: مراجع و نهادهای مسئول پس از بررسی پرونده و نظر پزشکان متخصص با ازدواج و تغییر جنسیت کامل نگار برای ازدواج با همکلاسی اش شقایق موافقت کردند.

ماجرا از آنجا آغاز شد که دختری بنام که شقایق تابستان سال گذشته تصمیم گرفت با دوست قدیمی اش به نام نگار که حدود دو سال پیش تغییر جنسیت داده و نامش را به اردشیر تغییر داده است ازدواج کند اما این پیشنهاد بشدت با مخالفت خانواده شقایق مواجه شد و کدورت هایی را میان خانواده بوجود آورد.

نگار و شقایق از دوره راهنمایی تا دانشگاه با هم همکلاس و هم رشته بودند. مهمترین علت مخالفت خانواده ترس از آبرو ریزی و عواقب این ازدواج عنوان شد و اینکه نگار در دوران تحصیل به خانه آنها رفت و آمد زیاد داشت و از این جهت اطرافیان فامیل او را بعنوان یک دختر می شناسند.

این اتفاق نادر با شکایت شقایق از والدین ابعاد جدید بخود گرفت و شقایق برای کسب اجازه ازدواج با همسر دلخواهش به مراجع قانونی مراجعه کرد. پس از ماه ها بررسی و کنکاش پیرامون این موضوع پدر شقایق با ازدواج مشروط موافقت کرد. پدر شقایق با اعلام اینکه از آینده فرزندش بیم دارد موافقت با ازدواج را به نبود منع پزشکی موکول کرد.

انتشار این خبر در همان زمان بازتاب های را به همراه داشت و باعث گردید نهادهای مسئول با حساسیت بالا و سختگیرانه با توجه به تبعات اجتماعی موضوع در افکار عمومی با آن برخورد کنند.

با ارجاع موضوع به پزشکان متخصص انها به طور دقیق شقایق و نگار را مورد معاینه قرار دادند. بر اساس نظریه پزشکی به لحاظ پزشکی هیچ منعی برای ازدواج این دو جوان با یکدیگر وجود ندارد. بر همین اساس اجازه ازدواج شقایق با اردشیر صادر شد. البته در طی این مدت اردشیر با چندین عمل مشکلات مربوط به تغییر جنسیت را رفع کرد. در حال حاضر رای نهایی هم به تایید رسیده و بزودی شقایق و اردشیر با هم ازدواج می کنند.


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

زن ایرانی که همه فکر می کنند یک مرد است

آخرین نیوز: پیرزن قصه ما … گفتم قصه … ولی مطالبی که می خوانید قصه نیست و کاملا واقعی است. تمام گل تمام زندگیش را در عین حالیکه دختر بوده پسرانه و در میان مردان گذرانده است.
نام: تمام گل

نام پدر: گرز علی

نام مادر: گوهر

متولد روستای یارمجرباغ شهرستان رزن (استان همدان)

 

 

مقدمه:

به سراغ زنی رفتیم 71 ساله (74 ساله) که به خاطر فرهنگ غلطی که در بین خانواده ها بوده و الآن هم در اکثر روستاها هست زندگیش را باخته است.

پیرزن قصه ما ... گفتم قصه ... ولی مطالبی که می خوانید قصه نیست و کاملا واقعی است. تمام گل تمام زندگیش را در عین حالیکه دختر بوده پسرانه و در میان مردان گذرانده است. حتما این مطلب را بخوانید:

نامش تمام گل است اما پدرش او را طاهرعلی نام نهاده است و او از کودکی با پسران همبازی بوده و از اینکه در میان مردها بوده احساس نا امنی نکرده است. بعد از این همه مدت هنوز ازدواج نکرده و حتی عاشق هم نشده است، البته او خواستگاری هم نداشته است. او از کودکی به کشاورزی پرداخته و اکثر وقتش را به همین کار اختصاص داده است و سختی کار نگذاشته که حتی به این فکر کند که لباس و زیور آلات زنانه بپوشد.

او مقصر اصلی در تعیین شخصیتش را ابتدا پدرش و بعد مردم می داند که حرف آنها باعث شد پدرش چنین کاری بکند و با این حال او دوست ندارد مادر شود.

دوست دارم فقط خودم باشم ... خودم ...

هنگامی که از او می پرسیم که رنگ و غذای مورد علاقه اش را بگوید پاسخ می دهد در زندگی آنقدر مشکلات داشتم که هیچ وقت به آن فکر نکردم که چه رنگی را دوست دارم و چه غذایی را. او می گوید: ?زندگی و محیط هیچ وقت نگذاشت من به هیچ چیز جز کار فکر کنم.?

او درباره تولد می گوید: انسان ها خیلی با هم متفاوتند، بعضی از آنها در خانواده ای متولد می شوند که خیلی وقت است منتظر تولد او می باشند ولی بعضی ها را هیچ کس نمی خواهد و تا بوده همین بوده. او این فرهنگ غلط را که فرزند فقط باید پسر باشد را اشتباه می داند و می گوید: شاید الآن دیگر به مانند گذشته به داشتن پسر دیگر اهمیت نمی دهد.

او در جواب این سوال که چرا بعد از فوت والدینش تصمیم نگرفته است که به زندگی عادی برگردد گفت: پدر، خانواده را به من سپرده و از من خواسته که نام و نشان او را زنده نگه دارم و من به خاطر قولی که به پدرم دادم تا آخرش هستم ...

تمام گل از تنهایی گلایه می کند و می گوید: زندگی تنهایی واقعا سخت است ... نه هم صحبتی ... نه همدمی، فقط باید سوخت و ساخت تا زمان مرگ فرا رسد و همه چیز تمام شود. وقتی از او می پرسم اگر دوباره متولد شوی دوست داری پسر باشی یا دختر می گوید:

فرقی نمی کند ... فقط خودم باشم ... خودم ...

 

البته پسر بودن را بهتر از دختر بودن می داند. از میان خواهرانش فقط یکی زنده است که تمام گل با او صمیمی است و نام این خواهر اقدس است. بقیه بستگانش همه فوت کرده اند. تمام گل الآن دیگر احساس خوشبختی نمی کند چون تنهاست و دیگر نمی تواند به مانند سابق کار کند. او پس انداز مالی هم دارد و وارث خود را هم نوه خواهرش که او را مانند پسر خود دوست می دارد می داند.

نکته جالب: مردم روستا او را طاهر علی صدا می زنند و او نیز همین را می پسندد.

در پایان گفتگویمان هنگامی که از او می خواهیم حرفی، سخنی و یا نصیحتی برای ما جوانان داشته باشد فقط برای همه آرزوی موفقیت می کند و ما نیز او را به خدا می سپاریم.




پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

مردی که زن بود !!

در سال ۱۸۱۲، جیمز بری (James Barry) (متولد ۱۷۹۵)، مردی جوان و ریز اندام، مدرک پزشکی خود را از دانشگاه ادینبورگ (Edinburgh) در بریتانیای کبیر گرفت. پس از اخذ مدرک پزشکی در سال ۱۸۱۲ به لندن بازگشت تا در بیمارستان گای اند سنت توماس (Guy and St Thomas) تحصیلات خود را ارتقا داده و در زمینه جراحی تجربیاتی را کسب کند. پس از گذران دوره‏ای کوتاه، این پزشک جوان و نامی به استخدام ارتش در آمده و در سرزمینهایی دوردست (از جمله آفریقا و کانادا و هند) به ارتقاء سطح کیفی بیمارستانها و سلامت مردم و بخصوص افراد ارتش پرداخت.



مورد عجیب چه بود؟

جیمز بری، این جراح سرشناس در سال ۱۸۶۵ از دنیا رفت. وقتی مامور به اصطلاح ما مرده‏شور خواست او را برای قراردادن در تابوت آماده نماید، با چیز عجیبی روبرو شد؛ جیمز بری یک زن بود.
هیچ‏کس به اندازۀ همکلاسی‏ها و دوستان جیمز حیرت زده نشده بود. پسری که سالها با وی دوست بوده و با او رفت و آمد داشتند، ناگهان زن از آب در آمده است. بعضی افراد جیمز بری را به دلیل داشتن جثه‏ای کوچک و صورتی ریزنقش، حتی مناسب برای دانشگاه نمی‏دانستند تا جاییکه مسئول گزینش دانشگاه باور نمی‏کرد که سن و سال جیمز به حد دریافت مدرک پزشکی کفاف می‏دهد.

او که بود؟

آقای جیمز بری که نام اصلی وی (خانم) «مارگارت آن بالکلی» است در ایرلند به دنیا آمد. لباسهایی که در سنین کودکی تن او می‏شد اکثرا پسرانه بود و همین روال ادامه یافت تا اینکه تشخیص پسر یا دختر بودن او سخت شده بود. برادر جیمز بری، استاد نقاشی در رویال آکادمی لندن بود اما هیچ کس او را با برادرش اشتباه نگرفت. او علاقۀ شدیدی به تحصیل در رشتۀ پزشکی داشت اما شرایط آن زمان آنطور بود که خانمها نمی‏توانستند در این رشته تحصیل کنند. در نتیجه مارگارت بری تصمیم گرفت خود را به جای پسرها جا زده و مسیر زندگی خود را آنطور که دلش می‏خواست تغییر دهد. او اسم برادرش را بر روی خود گذاشت و به دانشگاه رفت و تبدیل به اولین پزشک زن در تاریخ شد. او با توجه به علاقۀ شدیدی که به کار و تحصیلات خود داشت، هر کجا که می‏رفت در ارتقاء سیستم بهداشت آنجا تلاش می‏نمود و موفقیتهایی را در این زمینه کسب نمود. همچنین با توجه به اینکه در زمان جیمز از بیهوشی و بی‏حسی برای اعمال جراحی بهره‏ای چندان نمی‏بردند، وی به سریع و فرز بودن در انجام اعمال جراحی مشهور بوده است.

مارگارت، برای اطرافیانش دوست خوش مشربی نبود. وی کمی تندخو و حاضرجواب بود. همچنین هر وقت شخصی به صدای ظریف او و یا ظاهرش ایراد می‏گرفت، بعید بود که دعوایی تن به تن رخ ندهد. وی چندین بار به دلیل سرپیچی از فرماندهان خود مواخذه شد اما معمولا با مدارا با وی رفتار می‏شد.


 

خوب است بدانید در همین زمینه فیلمی به نام بهشت و زمین - (۲۰۰۸) Heaven and Earth به کارگردانی مارلین گوریس ساخته شده که برداشتی است از زندگی جیمز بری؛ همچنین مجموعه‏ای مستند با نام A S***t Through History که بوسیلۀ بی‏بی‏سی منتشر شده، خلاصه‏ای از زندگی جیمز بری را به تصویر کشیده و نیز رمانی با نام جیمز میراندا بری (James Miranda Barry) نوشتۀ پاتریشیا دانکر نیز به زندگی جیمز پرداخته است.


 


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

تفاوتهای زنان و مردان در خنداندن دیگران

مدتهای مدید و طولانی است که کسانی که به هر نحوی با من در ازتباط هستند از اینکه

 به ظاهر خیلی سر سنگین هستم و به قولی خیلی سنگین و رنگین هستم در بعضی

 اوقات گله گی داشتند.


و من را متهم به این می کردند که خودم را برای آنها می گیرم و هیچگاه شوخی نمی

کنم .
ولی نظریه شخصی خودم همیشه بر این بود که یک زن باید وقار و متانت خود را حفظ کند و از اینکه در بین جمع دیگران را بخندانم متنفر بودم و فقط به شوخیها می خندیدم.حالا حتی اگر به ظاهر یک مرد هستم ولی چون از درون یک زن هستم از خنداندن دیگران متنفر هستم.

من بطور علمی نمی دانستم که این قضیه جنبه علمی دارد و مربوط به جنسیت مغز می شود و این مورد فقط برای من صدق نمی کند بلکه برای همه زنان صدق می کند و از آنجایکه مغز من و مابقی ترنسهای ام تو اف نیز زنانه است در مورد ما نیز صدق می کند.

تا اینکه این مطلب را چند وقت پیش از اینترنت خواندم و بسیار خوشحال شدم که این جنبه از رفتار من بخاطر جنسیت مغز زنانه من است.
شما را دعوت می کنم به خوانده این مطلب که نشان می دهد جنسیت مغز یک نفر می تواند زنانه باشد در حالیکه بدنش بصورت مرد میباشد و بالعکس.

تفاوتهای زنان و مردان در خنداندن دیگران

پژوهشگران آلمانی در تحقیقات خود نشان دادند که شوخی کردن و خنداندن دیگران یک ابزار قدرت است و به همین دلیل زنان کمتر با دیگران شوخی می کنند.
به گزارش خبرگزاری مهر، محققان دانشگاه فریبورگ دریافتند که خوشمزگی و خنداندن دیگران وسیله ای است که افراد به کمک آن در روابط اجتماعی خود زمام قدرت را در اختیار می گیرند.


بر اساس گزارش تلگراف، این دانشمندان در این خصوص توضیح دادند: "این تئوری توضیح می دهد که چرا حتی در روزگار ما هم زنان به ندرت با دیگران شوخی می کنند و حرفهای خنده دار می زنند. در حالی که مردان به راحتی دیگران را می خندانند. در حقیقت خود را خوشمزه نشان دادن به این معنی است که فرد کنترل موقعیت را از موضع بالاتر در اختیار می گیرد. به طوری که تا قبل از 1960 زنان به ندرت دیگران را می خنداندند چرا که تا آن زمان زنان از قدرت بالایی در مسائل اجتماعی برخوردار نبودند."

به گفته این محققان شوخی و هجو پایه خشونت دارند و به هیچ وجه لطیف نیستند. تا سال 1960 تنها مردان شوخی می کردند اما اکنون زنان نیز در این عرصه فعال شده اند و حتی امروز نیز پسران 4 تا 5 عبارت خنده دار بیشتر از دختران جوان می گویند.

این بررسیها نشان می دهد که خوشمزگی ترکیبی از قیدها و طعنه ها است و زنان اغلب از خوشمزگی برای شکستن قیود اجتماعی در کنار دوستان خود استفاده می کنند در حالی که مردان از خوشمزگی برای سرپوش گذاشتن بر ناکامیهای خود بهره می گیرند اما هر دو جنس از شوخی برای کنترل دیگران استفاده می کنند.

برای مثال پزشکان بعضی اوقات از خوشمزگی برای آسوده خاطر کردن بیماران استفاده می کنند اما اگر آنها هنگام کار سکوت کنند بیمار فکر می کند دانش پزشکی پزشک بسیار بالا است.

همچنین پرستاران و ماماها درباره بیماران خود جوک می گویند اما زمانی که پزشک حاضر باشد سکوت می کنند و بعضی افرادی که زیاد جوک می گویند وقتی در حضور یک فرد با موقعیت بالاتر قرار می گیرند دست از جوک گفتن و شوخی کردن بر می دارند.

 



پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

بچه های ترنس لطفابرای گفتگووشناخت همدیگه به سایت جدید خانم ملک آرا بیایید.

سلام به همگی

به اطلاع همه بچه های ترنس می رسونم که سایت

 جدید حمایت از بیماری اختلال

هویت جنسی با داشتن قسمت انجمن و گفتگو یک

 مکان عالی و مناسب برای گفتگو

و صحبت کردن بچه های ترنس و بقیه افرادی که مایل

 هستند بدون قصد و با نیت 

شناختن ما ترنسها می باشد.

می تونید در این سایت عضو بشید و با هم گفتگو

کنید. 

آدرس سایت جدید حمایت از اختلال هویت جنسی

 

http://www.gid.org.ir/


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/٦/۳ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

زندگی با تمام پیچیدگیهای که برای ترنسها داره ساده تر از اونچه فکر می کنیم هست.

خدایا موندم چطور باید زندگی کنم ؟تا نه کسی را

 ناراحت بکنم نه منحرف اخلاقی صدایم کنند

ونه خودم پا روی تمام احساسات و آرزوهای ساده و

 ناچیزم بذارم.

چطور باید عاشق مردی بشم؟

چطور باید اون را ارضاکنم؟

چطور باید خودم ارضا بشم؟

چطور باید یه مرد را عاشق بکنم؟

چطور باید باهاش رفتار کنم تا از دستش ندم؟

چطور باید با خانواده ام رفتار و صحبت و زندگی کنم تا

 اونها را خجالت زده و احتمالا گریان نکنم؟

چطور باید با همسایه ها آشناها قوم و خویش ها رفتار

 و مراوده کنم؟

چطور باید با همکارهام و در محیط کار رفتار کنم؟

چطور و با چه ظاهری باید در خیابان راه بروم تا احتمالا

 مورد سو استفاده و یا مورد تهمت قرار نگیرم؟

چطور باید  لباس بپوشم و یا آرایش موهام و ظاهرم

 چطوری باشه؟

چطور؟چطور؟چطور؟چطور؟چطور؟........................

چطور وقتی من خودم نیستم. وقتی من یه نفر دیگه

 هستم.وقتی که من آن چیزی نیستم که در آیینه می

 بینم و یا دیگران می بینندچطور می تونم رفتارهای بالا

 را درست انجام بدم؟

جواب سوالات بالا برای شما خیلی ساده و بدیهی و

 روشن است؟ درسته؟آره اصلا سوالات بالا برای شما

 خیلی بی معنی هستندچون بطور اتوماتیک و بدون

 اینکه بهشون فکر بکنید دارید جوابهای سوالات بالا را

 انجام می دید.

ولی برای ما ترنسها همین مسایل بسیار ساده و

 روشن و حتی بی اهمییت یه معضل و یه سوال

 عجیب و غریب هست.

آهای شما مردم طبیعی شما بر اساس طبیعتتون و

 غریضه هاتون و بسادگی سوالات بالا را نجام می دید

 و هیچوقت هم مورد بازخواست قرار نمی گیرید

ولی ما ترنسها اگه بخواهیم مثل شما بنا براساس

 طبیعت و غریضه و احساساتمون و در کل مثل

 خودمون رفتار کنیم اونوقت انگار که تمام قوانین

 اساسی دنیا را زیر پا گذاشته ایم انگار که به زمین و

 زمان ناسزا گفته ایم.جالبه انگار که تمام قوانین

 مردسالارانه را نادیده گرفته ایم.

آهای مردم به ظاهر طبیعی می بینید زندگی چه به

 سر ما آورده که موضوعاتی که اصلا برای شما قابل

 دیدن و درک نیستند و  به عادیترین وهمیشگی ترین

مسایا زندگیتان است برای ما تبدیل به سوالات بی

جواب شده 

 

 

ولی به هر حال زندگی با تمام پیچیدگیها و راز و رمز

 آلود بودنش با تمام چطورو چگونه های که برای یک

 ترنس  داره بسیارساده تر از اونچه که فکر می کنیم

 هست.

 

 

 

 

 

 

 


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸۸/٢/۱۱ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

من..............................................

تمامی تلاش من در زندگی نه برای زنده ماندن

و زندگی کردن است بلکه تلاش برای جلوگیری

از خودکشی است.

 

نه از تو میشه دل برید

نه با تو میشه دل سپرد

نه عاشق تو میشه بود

نه فارغ از تو میشه موند.

 

هجوم بن بست را ببین

هم پشت سر هم روبرو

راه سفر با تو کجاست؟

من از تو می پرسم بگو

 

تو بال بسته منی

من ترس پرواز توام

برای آزادی عشق

از این قفس من چه کنم؟

 

بن بست این عشق را ببین

هم پشت سر هم روبرو

راه سفر با تو کجاست؟

من از تو می پرسم بگو

 

تقدیم به تنها مرد زندگیم که در این راه پر از

رنگ و لعاب تنها او را انتخاب کردم و با وجود

کمرنگش در زندگیم به پایش وفادارانه ماندم

ولی او.............................

 


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٧/۱٢/۸ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

تصاویری زیبا و تحسین بر انگیز از ترانسکسوالهای موفق دنیا

سلام به همه دوستانم اعم از همدردانم و غیره

مدتها بود که در وبلاگم مطلبی ننوشته بودم ولی این دلیل بر از یاد بردن شما عزیزان نبود.خسته از زندگی و سرنوشت تحمیلی که بر من و دیگر همدردانم بودم و نالان از رنج و ناکامیهای که باید بدون هیچ تقصیری بخاطر این وضیعت  تحمل کنیم.

به هر حال چه می شود کرد باید سوخت و ساخت.

چند وقت پیش سایتی را مشاهده کردم که تصاویری از ترانسکسوالهای موفق دنیا همراه با زندگینامه و مطالب دیگر در آن بود.

خیلی برایم جالب بود و احساس کردم برای شما نیز دیدن این زنان که اکثرا زیبا هستند و توانستند با عمل جراحی خود را ار قید وبند یک بدن مردانه رها کنند و به موفقیتهای زیادی برسند جالب باشد.

بعضی از این زنان به حدی زیبا هستند که انسان اصلا و ابدا باور نمی کند روزگاری این زنان  در بدنی مردانه اسیر بوده اند.

برای دیدن تصاویر بیشتر و خواندن بیو گرافی (زندگینامه)این ترانسکسوالها بر روی تصاویر

 آنان کلیک کنید.

امیدوارم دیدن این زنان موفق که زمانی در بدن مردانه خود اسیر بودند در امیدی باشد برای آینده تاریک و نامعلوم من و دیگر همدردانم.

برای دیدن  تصاویر بر روی کلمه گالریهای تصاویر کلیک کنید.

نظراتتون یادتون نرود.

دوستتون دارم و موفق باشد.

گالری تصاویر شماره 1

 گالری تصاویر شماره 2

 گالری تصاویر شماره3

گالری تصاویر شماره4


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٧/۱٠/٢٠ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

مسابقه زیباترین ترانسکسوالهای کشور تایلند


سلام

تصاویری از زیباترین ترانسکسوالهای کشور

تایلند در سال ٢٠٠۵رابرای شما در این پست

گذاشته ام.تمام این زیبارویان روزگاری از نظر

جسمی مرد بوده اند.

برای دیدن تصاویر روی لینکهای پایین کلیک کنید

تصویر شماره 1  تصویر شماره 2

تصویر شماره 3  تصویر شماره 4

تصویر شماره 5  تصویر شماره 6


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٧/٧/۸ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

کمی جدی تر ولی براستی چقدر زود دیر می شود.

در این قسمت می خواهم کمی به حس آرامشی که در میان افراد طبیعی وجود دارد و در ترنسها یافت نمی شود و علت آن وهمینطور معنی و مفهوم ضمیر خود آگاه و ضمیر نا خود آگاه و تفاوتهای آنها و نقش آنها در وجود افراد عادی و ترنسها بپردازم.این بحث من برخلاف سایر بحثهای که داشتم کمی جدی تر است چون احساس کردم دیگر وقت آن رسیده تا کمی مطالب را عمیق تر بیان کنم.امیدوارم مثل همیشه خواننده مطلب من باشید و به من افتخار بدهید.اولین چیزی را که در میان زنان و مردان طبیعی می توان مشاهده کرد آرامشی واطمینانی است که به شخصیت خود از لحاظ جنسیت دارند.

درواقع استحکام روحی وشخصیتی هر فرد وابستگی شدید به اطمینان فرد از واقعی بودن جنسیت  خود دارد و بیشترین علت اضطراب و رفتار نا متعادل ترنسها، حس ِ داشتن یک جنسیت غیر واقعی بوده و به همین دلیل بزرگترین هدفشان تلاش برای بدست آوردن جنسیت واقعی خودشان است که از لحاظ روحی و فکری خود را متعلق به آن می دانند و آنرا جنسیت واقعی خود می پندارند.

در حقیقت چون جنسیت واقعی درونی ترنسها چیز دیگری است زمانی که به امور (ج-ن-س-ی)فکر می کنند دچار یکنوع سردرگمی وبیچارگی و گاهی اوقات احساس گناه آلودگی و اشتباه می شوند زیرا کاملا با آن چیزی که اطرافیان وجامعه به آنها یاد داده فرق کامل دارد و این موضوع اورابشدت متزلزل و آسیب پذیر می کند زیرا نمی تواند بخواسته درونی و احساسات واقعی قلب خود دراین امور بپردازد در حالیکه در افراد  عادی اینطور نیست و خواسته هایشان با برداشتی که از خود دارند جور در می آید.

این مسئله به مرور باعث بوجود آمدن عدم اعتماد به نفس و اضطرابهای فراوان و ....می شود.

بزرگترین مشکلات افراد ترنس  نداشتن احساس آرامش درونی،نداشتن احساس مشروعیت، ونداشتن احساس اطمینان به جنسیت خود حتی پس ازپذیرش   قواعد و مقررات خانواده و جامعه - که او را مجبور به رعایت جنسیت ظاهری خود می نماید - می باشد.

زمانی که ترنسها به سن بلوغ می رسند و می خواهند احساس عاطفی و (ج-ن-س-ی)خود را به نمایش بگذارند  بسیار تلاش می کنند تا به هر طریق به  دیگران ثابت نمایند که از لحاظ شخصیت (ج-ن-س-ی) همان چیزی هستند که آنها می خواهند. لباس های مطابق با جسم خود بر تن می کنند و در رفتار و گفتار نیز درحقیقت نقش جسم خودرا بازی می کنند درست مثل بازیگری که مجبوربه اینکار شده است. اما به لحاظ این که شخصیت و خود واقعی آنها به علت اختلالات و مشکلات  ژنتیک درحقیقت از نوع و نمونه جنس مخالف آنهاست چنین کوشش هایی در نظر مردم و حتی خود آنها غیر عادی و مضحک آمده و حتی شاید افراد معمولی اجتماع متوجه مصنوعی بودن رفتار وحرکاتشان می شوند.

یک توضح مختصر راجع به ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه . (ضمیر نا خودآگاه مرکز تمایلات و آرزوها  است که موجب اموری نظیر عشق و نفرت می گردد و معمولاً افراد از آن آگاهی ندارند و از طریق روانکاوی ممکن است به آن پی ببرند و ضمیر خود آگاه نیز مرکز یادگیری و منطبق سازی رفتارهاوسایر امور   عقلانی و فکری می باشد.)

یک ترنس تا زمانی که جامعه و سنش از او نخواسته مشکل چندانی ندارد زیرا تمامی تمایلاتش در ضمیر ناخود آگاه او پنهان شده ولی بالاخره زمانی فرا می رسد که ترنس مجبور است هویت (ج-ن-س-ی)خودرا آشکار سازد واین تازه اول مشکلات است.

در این هنگام فرد ترنس دچار یکی از  بزرگترین مشکلات زندگی خود می شود که عواقب پیچیده و در عین حال نا گواری به همراه دارد، زیرا ضمیر نا خودآگاه او که مملو از احساسات، آرزوها، و تمایلاتی بر خلاف جسم ظاهری اوست به طرز  غیر قابل کنترلی او را به انجام رفتار منطبق با هویت واقعی اش(که مثلاً برای یک ترنس با جسم ظاهری مردانه می تواند  هویت زنانه باشد) وادار می نماید.


  البته در اینجا ذکر می کنم که یک ترنس در کودکی و به طور نا خودآگاه چنین رفتاری را که ناشی از تمایلات ضمیر نا خودآگاه  است انجام می داده (مثلاً ممکن است یک ترنس در دوران دبستان و در یک دبستان پسرانه با ناخن های لاک زده به کلاس می رفته و اصلاً غیر عادی بودن اینکار را در آن محیط درک نمی کرده)  اما با بالا رفتن سن،  یک ترنس همانند افراد عادی،نیز مجبور می شود رفتارش را به طور آگاهانه تری انتخاب نماید و در چنین شرایطی اگر بخواهد مطابق با ضمیر نا خودآگاه عمل نماید، خلاف عرف و شئونات جامعه عمل نموده و اگر بخواهد طبق ضمیر خودآگاه عمل نماید در واقع دارای هویت جنسی مشخصی نیست که با تکیه بر آن  احساس اعتماد به نفس نماید و در بر خورد های اجتماعی و خانوادگی به وسیله ی ضمیر خود آگاهش هویتی کسب نماید و دارای ثبات شخصیت گردد.

پیچیدگی خاصی در این مرحله وجود دارد، یعنی  به نظر می رسد درمورد یک ترنس ضمیر خود آگاه دارای هماهنگی بیشتری با جنسیت فیزیکی ( در مقابل ضمیر نا خودآ گاه باشد) که این موضوع  مربوط به تلقیناتی می باشد که از کودکی توسط خانواده و اطرافیان در رابطه با جنسیت فرد به او یاد آوری و تأکید شده (چه پسر خوبی! پسر که عروسک بازی نمی کنه!)و به تدریج ارزش های جامعه مرد سالار ومحیط اجتماعی و خانواده در شکل دادن ضمیر خودآاگاه یک ترنس  موفق می شوند؛ کاری که به نظر من بیشتر به یک جنایت شبیه است چرا که برای یک عمر فرد را دچار برزخ جنسی نموده و وحدت و یکپارچگی هویت جنسی را در او از بین می برند.

حالا من موندم و ضمیر  خود آگاهم و ضمیرنا خودآگاه ام.اولی می گه آبروی خودت و خانواده ات را حفظ کن .مثل یک مرد باش. مثل یک مرد لباس بپوش. مثل یک مرد حرف بزن. مثل اونا رفتار کن. مثل اونا وقتی با یه مشکلی روبرو شدی سخت باش. مثل اونا عاشق باش .نه این یکی نه. نمی تونم مثل اونا عاشق بشم .من عاشق همجنسم نمی شم.فکر نکنم حتی خدا راضی باشه من عاشق همجنسم بشم .آخه یک زن همجنس منه.

دومی که ضمیر ناخودآگاه من هست می گه پس من چی ؟آمال و آرزوهات چی ؟دیونه تو از جنس دیگری هستی .تو اصلا یه مرد نیستی که مثل اونا لباس بپوشی. مثل اونا حرف بزنی .مثل اونا از چیزهای که خوششون می یاد تو هم خوشت بیاد.

خدایا از بس که با اولی راه اومدم و دومی به من گفت من چه گناهی کردم که به من محلی نمیزاری از خودم بدم اومده.

دلم یه جای خلوت می خوات .یه جای که دیگه نه کسی را ببینم نه کسی منو  ببینه تا بتونم با خیال راحت خودم بشم .مثل خودم لباس بپوشم مثل خودم راه برم  مثل خودم در آرزوهام غرق بشم و تو آرزوها و رویاهام مثل خودم عاشق بشم .عاشق یه کسی که که یار ویاورمن بشه.یه کسی که مرد مردهاست.جذاب ودلنشین ومن بشم سنگ صبورش.

از بس که رل یه مرد را بازی کردم حالم از خودم بهم می خوره.دلم می گیره فکر می کنم همه از من بدشون می یاد.

یه روز یکی که از همه چیز من باخبر بود به من گفت چقدر زشت نقش یک مرد را بازی می کنی.خواستم خودم باشم به من گفت اصلا بهت نمی یاد.

خدایا دیگر آخر نوشته هام طاقتم طاق شد .خودم را در دستان پر از مهرت رها می کنم.فقط خودت می دونی که تقصیر من نبوده و نیست .دلم خیلی تنگه دلم خیلی گریه می خوات.خیلی خیلی خیلی.......

                              

 


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٧/٥/۱۱ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

اگه اشکاتو تو دریا بکنی

اگه اشکاتو تو دریا بکنی

                             شب و روز خدا خدایا بکنی

                

بری و خونه به خونه هر دیار

                               جستجو  تموم دنیا بکنی

نه دیگه.محاله روزی بتونی

                                مثل من کسی رو پیدا بکنی

باورم نمیشه دست سرنوشت

                                   باز نوشته قصه همیشگی

تو نموندی تا ببینی بعد تو

                               واسه من ادامه داره زندگی

بی تو پاییز و بهارم می گذره

                                لحظه های انتظارم می گذره

این شب تیره به پایان می رسه

                            واسه من این روزگارم می گذره

نه دیگه.محاله روزی بتونی

                              مثل من کسی رو پیدا بکنی

واسه اون یاری که یاور نباشه

                             میشه عشق کلام آخر نباشه

اینو یاد من تو دادی با فریب

                           هر چی دیدم میشه باور نباشه

دیگه نیستی سهمی از دنیای من

                             جا نداری دیگه در فردای من

همه پلها رو شکستم پشت سر

                          برو خاطراتت رو  با خودت ببر

نه دیگه.محاله روزی بتونی

                               مثل من کسی رو پیدا بکنی

 

تقدیم به تمام کوته فکرانی که دنیای سرشار از مهر و عاطفه ما ترنسها را نمی بینند و به همه چیز  فکر می کنند بغیر از همین متاعی گرانبهای عشق  که در به در آدمیان امروزه در این روزها بدنبالش می گردند ولی پیدایش نمی کنند .

                          

 

                               

 

 

                               

 


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٧/٥/٦ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

از کوزه همان برون تراود که در اوست

سلام

عزیزان تا بحال دقت کرده اید که قدیمها وقتی یک کار یا عملی که از دیگران سر می زدو نتیجه ای پایدار داشت را با کنایه ای شیرین بیان می کردند اون کار را چقدر خلاصه می کردند .اونقدر خلاصه و کوچک که در یک مثال کوچک می گنجید  و تمام معنا ومفهوم اون عمل را به بهترین وجه می رسوند.

می دونید من تو ذهن خودم همیشه ضرب المثلهای قدیمی را با غذاهای که فضانوردان با خودشون به سفرهای فضایی می برند مقایسه می کنم.چون در اونجا باید هرچه می تونند وسایل کمتری را با موشک فضا پیما بعلت کمبود جا و طولانی بودن سفر با خود ببرند.اونا قرصهای را با خود می برند که غذای فشرده است و یک دونه از اونها گاهی برای 24 ساعت شبانه روزشون کافی است چون یک غذای کامل از ویتانینها و پروتینها و.... ولی کاملا فشرده است که تمام مواد مورد احتیاج بدنشون را تامین می کنه.

این ضرب المثالها هم تمام واقیعتها و حقیقت یک عمل و کار را که بیان و توضیح اون ونتایجش به ساعتها وقت احتیاج داره را در چند کلمه خلاصه می کنه.

یکی از این ضرب المثلها (از کوزه همان برون طراود که در اوست)نمی د ونم چرا هرقت یک نفر را در محله خودمون می  ببینم و شاهد اون هستم به یاد این مثل قدیمی و زیبا که واقعا حقیقت را می گوید می افتم؟

شاید از خودتون بپرسید چه کسی و کدوم موضوع هست که من را به یاد این مثل می اندازه؟

 

اگر همچین چیزی را از خودتون بپرسید من را بی نهایت خوشحا ل و ذوق زده می کنید چون می فهمم نوشته هایم برای شما جذاب است و من کسی هستم که شاید کمی در قلبتون جا باز کرده ام.

به هر حال من این ماجرای مکرر و تکرار شونده در زندگی ام رابرای شما می نویسم شاید برای بعضیها روشن کننده یک سری مطالب باشه.

توی محله ما یه دختری زندگی می کنه که از کودکی کمرش بصورت افراد پیر که به اصطلاح قوز دارند هست.این دختر مثل پیر زنهابصورت کاملا خمیده و قوز کرده راه می ره و نمی تونه کمرش را صاف کنه.به هر حال حتما حکمتی دراین کار بوده.

اگه کسی از دور ببیندش تشخیص اینکه اون یه دختر جوان هست براش اصلا امکان پذیر نیست.یه مسئله دیگه که موضوع را رقت انگیز تر می کنه اینه که  طرف راست صورتش هم کاملا سوخته و پوست و گوشت زاید آورده.

ظاهرا اینطور که مادرش به همسایه ها گفته در یک چهارشنبه سوری یک سال فایزه (اسم این دختره است)وقتی که کوچک بوده دست مادرش را رها می کنه و به طرف آتش می دوه وچون درست نمی تونسته بدوه متاسفانه داخل آتش می افته و یک طرف صورتش
کاملا می سوزه.

دکترها هم زیاد نمی تونن کاری براش بکنن .البته وضع مالی خانوده اش ظاهرا زیاد خوب نبوده تا جراحی زیبای روش انجام بدن.

این فایزه خانم واقعا با متانت و اعتماد به نفس راه می ره آخه من زیاد می بینمش که کلاس می ره حالا چه کلاسی نمی دونم هرچی هست همیشه تعدادی کتاب باهاش است.

 

ولی برخلاف خیلی از دخترها که اگه یک کمی رژ لبشون پاک شده باشه خجالت می کشن اصلا بیرون بیان ایشون با یک رفتار دخترانه قشنگ و زیبا و با اعتماد نفس کامل با همون بدن خدادادیش بیرون می ره و یک طرف صورتش که سوخته اصلا باعث نشده که اون
اعتماد به نفسش را از دست بده.

خلاصه بگذریم می خوام خاطره اون روز را براتون بگم.یه روز زمستان که باران بشدت می بارید من داشتم از دانشگاه به خونه می اومدم نزدیکیهای خونه بودم .متاسفانه کوچه ما هم پر از چاله چوله های است که شهرداری و مخابرات و آب و فضلاب و ....هر کی از راه رسیده کنده دیگه پرش نکرده است.

 

 اول کوچه بودم که دیدم از ته کوچه یه ماشین باسرعت داره رد می شه و بدون توجه به اطراف تمام آبهای چاله ها را به اطراف پخش می کنه معلوم بود راننده اش از این جوانهای تازه به دوران رسیده است که هیچی براش مهم نیست جز سرعت از طرف دیگه دیدم فایزه
خانم هم وسط کوچه کنار دیوار چسبیده بیچاره کنارش هم یک چاله پر از آب بود .

او که دیده بود این راننده بی ملاحضه چطور آبها رابه اطراف پخش می کنه خودش را با همان حالت خمیده محکم به دیوار چسبونده بود که شاید آب گل آلود کمتری بهش اصابت کنه من که شاهد همه چیز بودم.

دیدم راننده باسرعت تمام از کنار اون بیچاره رد شد و هرچی آب گل آلود بود را روی لباسهای فایزه ریخت.بعدش هم یه ترمز کرد واومد پایین
حدسم درست بود راننده اش یه جوان تازه به دوران رسیده بود که عشق سرعت داشت و اذیت کردن دیگران و بدش هم نمی اومد که دخترها را اذیت کنه و یا .....بله از همون قشر جوانهای که خودتون بهتر می دونید.

 

راننده با یه لحن چندش آور که مشخص بود می خواهد اذیت بکند به فایزه گفت آخ ببخشید خانم بگذارید کمکتون کنم وچون توی کوچه کسی نبود می خواست دست اون دختر را برای اذیت کردن بگیره .

فایزه وقتی دید که مرد جوان قصد داره که مزاحمت جسمی هم براش ایجاد کنه با یه لحن محکم گفت کثافت به من دست نزن ودر همین لحظه یک طرف سوخته صورتش که رو به طرف دیوار بود مشخص شد و راننده جوان که مشخص بود قصدش فقط اذیت کردن است با دیدن صورت سوخته فایزه کمی عقب رفت و گفت برو بابا این ادا و عشوه ها مال دخترهای طبیعی و قشنگ است نه مال توی صورت سوخته .خوبه خوشکل نیستی وگرنه چیکار می کردی.

فایزه بهش گفت من کاری به این کارها ندارم نمی خوام دست نامحرم به من بخوره در ضمن شما من را دیدید ولی از عمد با این سرعت آبها را به من پاشیدید اون پسر جوان که دید صورت فایزه چنگی به دل نمی زنه سوار ماشینش شد که بره.

توی همین موقع فایزه هم خواست حرکت کنه و بره به آخر کوچه .وقتی که فایزه را ه افتاد راننده متوجه شد که کمر اون بیچاره خمیده است و به اصطلاح قوز داره .اون جوان سرش را از پنجره ماشین بیرون آورد و با صدای بلند گفت من فکر کردم روی زمین نشسته ای حالا می بینم که قوز هم داری تو اصلا دختر نیستی.بیچاره تو یه جادوگر هستی .من نمی دونم این همه عشوه و نازت برای چیه ؟تو باید آرزوت باشه که یه پسر جوان مثل من بهت دست بزنه.من که چیزی از دختر بودن در تو نمی بینم برو به جهنم.

فایزه با همون حالتی که اشک توی چشماش جمع شده  بود ولی اعتماد به نفس توی صداش موج به اون پسره گفت .مرد و زن بودن فقط به جسم نیست.من هم هرشکلی که باشم یه دختر هستم و اجازه نمی دم بازیچه دست مردهای مثل تو بشم.راننده هم بهش گفت برو بابا از بس پسرها بهت اهمیتی ندادن عقده ای شده ای وبه طرف اول کوچه که من ایستاده بودم و شاهد همه ماجرا بودم آمد.فایزه هم به طرف آخر کوچه رفت.

اشک توی چشمام جمع شده بود .نفرت از اون پسر و مردهای که اینگونه فکر می کنند توی تمام وجودم موج می زد. من خودم اصلا اهل بحث و دعوا ومرافعه با مردها و پسرها نبوده و نیستم .از کودکی اینطور بودم چون من خودم یه ترانس هستم ودوست ندارم که کسی در بین جر و بحث که رفتار و صدایم کاملا تغییر میکنه و زنانه می شه و از استدلالهای زنانه استفاده می کنم سو استفاده کنه و اذیتم کنه ولی نمی دونم چی شد که دیگه طاقت نیاوردم و جلوی اون راننده را گرفتم.

وفوری بهش گفتم تو مطمئن هستی که که  یک مرد هستی؟پسر جوان از ماشینش پیاده شد و گفت چی گفتی؟ به او گفتم تو مگه به اون دختر نگفتی تو اصلا یه دختر نیستی که رفتارهای دخترانه می کنی  حالا تو خودت مطمئن هستی که یک مرد هستی؟چون همیشه می گویند مردها از رفتارشون مشخص می شه که مرد هستند .از بزرگمنشی واعتبارشون مشخص می شه مرد هستد.تو که از عمد روی اون بیچاره آب گل آلود ریختی و بعد هم مسخره اش کردی .این کارها از مردانگی به دور است پس چطور می گویی که من یک مرد هستم؟

اون پسر گفت تو که اینقدر به سرو و ضع خودت رسیده ای چه می گویی حالا میام حالت را جا میاورم. خدا را شکر توی همین اوضاع و احوال همسایه ما که دو تا پسر بزرگسال داره از خونه بیرون اومدن و ودیدن که راننده می خواد به طرف من بیاد .یکدفعه اونها اومدن جلو و از من پرسیدن چی شده و من هم که فرصت را مناسب دیدم گفتم ایشون برای چندتا از زن و بچه های اینجا مزاحمت درست کرده و خلاصه اون راننده
تا اومد حرفی بزنه چندتا سیلی آبدار نوش جان کرد و فرار را بر قرار ترجیح داد و رفت
.

از حق نگذریم من توی محله به انسانی معروف هستم که درست است که به سر و وضع خودش می رسد و کمی با دیگرون فرق داره ولی بشدت به محجوب بودن معروف است برای همین همسایه ما نتونست ببینه که کسی با من دعوا می کنه.

حالا هر وقت فایزه خانم را می بینم یاد حرفاش می افتم که بله دختر و پسر بودن فقط به جسم نیست بلکه به درون انسانهاست.درسته که جسم فایزه شباهتی به دخترهای طبیعی نداره ولی شخصیت و روحش که دخترونه است و اون نمی تونه به خودش بگه حالا که بدن من شبیه دخترها نیست پس باید رفتار دیگری داشته باشم.

در حقیقت اینجاست که ضرب المثل (از کوزه همان برون طراود که در اوست)مصداق پیدا می کنه فایزه می دونه و احساس کامل داره که یه دختره برای همین رفتارهاش دخترانه است.در حقیقت این رفتارها و آرزوها و واکنشها وامیال و...همه از درون او نشات و سرچشمه می گیره.

یه ترانس هم همینطوره .اون از درون احساس کامل می کنه که به یه جنس دیگه تعلق داره .حالا چون جسم من شبیه دخترها نیست دلیل نمی شه که تمام سعی خودم را بکنم که طور دیگر رفتار کنم.

درسته گاهی اوقات برای اینکه اذیت نشم یا مورد سو استفاده قرار نگیرم یا موقیعتی را از دست ندهم بازیگری می کنم و خودم را طور دیگری نشان دهم ولی عاقبت بحکم اینکه درون ما چیز  دیگری است و ما از درون دختر هستیم خودمان می شویم.


ما ترانسها اگر تا آخر عمر شکنجه مان بدهند .شستشوی مغزیمان بدهند  هیپنوتیزممان کنند و هزار یک کار دیگر بکنند آخر و عاقبت همان هستیم که از درون هستیم.

بله عاقبت از کوزه همان برون طراود که در اوست.

 

          


 

 

 

 

 

 


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٧/۳/٢٧ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

خداییش برای یکبار وجدان خودتون را قاضی کنید وبه سوال من جواب بدهید.

عزیزانی که منت بر سر من می گذارند و مطالب من را می خوانند از دست من ناراحت نشوند .منظورم از تیتر بالا این بود که ذهن خودشون را رها کنند و احساس کنند که لازم نیست جواب این سوالی را که می خواهم ازشون بپرسم به هیچکسی بدهند بغیرازخودشون .به هر حال آدم که دیگه به خودش نمی تونه دروغ بگه. 
خب حالا درفکر خودتون یک دختر خانم را که در ذهن شما دارای خصوصیات یک دختر تقریبا کامل است مثل نجابت و
زیبای و عفاف و....را در نظر بگیرید.

می خوام طوری باشه که اگه شما یک پسر هستید دوست داشته باشید شریک
زندگی شما دارای این صفات باشه و یا حتی دوست داشته باشید با هاش ازدواج کنید و اگر زن هستید توی نظرتون دوست داشته باشید از نظر جسمی و روحی مثل اون باشید و یا حتی دوست داشته باشید اون را بعنوان همسربرای برادر
یا فرزندتون انتخاب کنید.

خب حالا تصور کنید یه جای تک و تنها هستید و دارید از دور این دختر خانم را می بینید هیچکس هم بجز شما آنجا
نیست .

یکدفعه یک لباس از جنس پوست و گوشت و استخوان یک پسر از بالا روی تن این دختر بیچاره بیافته و عین
فیلمهای تخیلی کل بدن این دختر را بگیره و بشه جزی از بدن این دختر بخت برگشته.

خواهش می کنم به این نوشته من نخندید من از همون ابتدا گفتم فقط تصور کنید .من می خوام با این مثال یک مسئله را حداقل برای خودتون و دیگرون روشن کنم .شما که ساعتها پای یک فیلم تخیلی می نشنید حالا یک کمی هم  این نوشته من را بخونید گرچه
بعدا متوجه می شید که خیلی هم تخیلی نیست.


خب کجا بودیم .آره حالا اون دختر بیچاره کاملا شبیه یک پسر عادی و معمولی شده .نمی تونید این ماجرا را هم برای کسی تعریف کنید آخه فرد دیگری بغیر شما اونجا نبوده و مطمئنا هیچکس باور نمی کند.فقط شما این ماجرا را باور
می کنید و اون دختر.

حالا اون بیچاره هرچی بخانواده اش می گه که من همون دختر سابق هستم هیچکس حرفش را باور نمی کنه.آخه اون
کاملا شبیه پسرها شده. توی خونه راهش نمی دن و اون آواره خیابانها می شه .خیابانهای که تا بحال به تنهای توشون قدم نگذاشته .

شما از دور می بینید که اون مثل گذشته دخترونه راه می ره.مثل گذشته دخترونه حرف می زنه.رفتارهاش
مثل گذشته دخترونه است.حرکاتش مثل قبل دخترونه است.و شما قدم به قدم اون را تعقیب می کنید.
مردهای زیادی توجهشون به اون جلب می شه .خیلی ها اون را مسخره می کنن و با اسمهای زشتی اون را صدا می زنن مثل اواخواهرو ....

خیلی از زنها یواشکی بهش می خندن .بعضیها می گن آخرالزمان شده .بعضیها نفرینش می کنن بعضیها هم می گن بیچاره پدر و مادرش.خیلی از مردها هم که حرکات و صحبتهای این دختر بیچاره ای که توی پوست وبدن یک پسرطبیعی گرفتار شده توجهشون را جلب کرده میگن عجب پسر ....هستش و میرن که اگه بتونن امیال حیوانیشون را با اون بیچاره برطرف کنن و اون را قربانی شهوتشون کنن.

یادت می یاد قبلا چقدر اون حرکات و اون طرز صحبتها و رفتارها شیرین و جذاب بود .حالا چی؟ تو که خودت دیدی دختربیچاره قربانی یک اتفاق ناگهانی شد .اتفاقی که اصلا دست خودش نبود و نمی خواست اینطوری بشه.

نمی خواهم سرتون را زیاد با نوشته هایم درد بیاورم .حالا می خوام ازتون یه چند تا سوال بپرسم .خودتون تنها هستید قرار هم نیست جواب
این سوالها را به کسی بدهید یا تایپ کنید چون مسابقه بیست سوالی نیست که جایزه ای در کار باشه. جواب این سوال را تنهابه خودتون بدید .بدون اینکه کسی بفهمه.

به نظر شما طرز راه رفتن و حرف زدن و حرکات اون دختر بیچاره خیلی عجیبه؟

به نظر شما این رفتارها برای اون چندش آوره؟

به نظر شما مردم حق دارن راجع به اون بیچاره اینطور قضاوت کنن؟

به نظر شما اصلا اون حق داره مثل قبلا که یک دختر بود رفتار کنه ؟

شما هم مثل دیگرون از رفتارهای اون بدتون می یاد ؟شما که دیگه از همه چیز خبر دارید

یادتون میاد عاشق و دوستدار اون بودی؟حالاکه پوست اون عوض شد همه چیز را کنار گذاشتید؟

اگه اون با جراحی بخواهد پوست اون پسر را از روی خودش برداره شما مثل قبل دوستش دارید و مثل گذشته قبولش داری؟
(یادتون باشه هرچی هم که پول خرج کنه آخرش نمی تونه مثل گذشته اش بشه .آخرش  اون سر شونه های پسرونه و خیلی چیزهای دیگه که نشانه اندام پسرونه هست باهاشه و محو شدنی نیست .)

شما بهش نمی گی اواخواهر؟


عزیزی که داری این نوشته ها را می خوانی مثل این افراد توی اجتماع زیاده و داره زیاد تر هم میشه (البته به گفته سازمانهای معتبر بهزیستی و انجمن قانونی و دولتی حمایت از افراد دارای اختلالات هویتی جنسی)و حالا فقط تو می دونی که اینها واقعا از یه جنس دیگه هستن.
تو میدونی اینها همون دخترهای هستن که تو دوستشون داشتی ولی بدون اینکه دست خودشون باشه یا قدرت انتخابی داشته باشن به این صورت دراومدن.


خیلی دلم تنگه برای خودم و برای کسانی که مثل من هستن .کسانی که بدون اینکه دست خودشون باشه رفتن توی یک بدن دیگه.
برای کسانی که که یه دختر کامل و طبیعی هستن .یه دختر که حتی از دخترهای طبیعی هم مونث تر هستن و دارای خصوصیات زنانه تر.

حالا توی این جامعه از حق خودمون محروم شدیم و باید صدامون هم در نیاد چون هزار ویک انگ وتهمت به ما می زنن.

نظر تو چیه؟ نظر توی که شاهد همه چیز بودی و ایمان داری ما همون دختری هستیم که حالا توی یک تن پسرانه اسیر شدیم.همون دختری که دوستش داشتی و اگه باز هم مثل گذشته بشیم دوستمون داری.

حالا حتما باید بدن خودمون را به تیغ جراحی بسپریم تا تو دوباره من را بعنوان یک دختر قبول داشته باشی؟تازه معلوم نیست بعد از عمل چی از آب در بیایم.تو که ظاهر بین نیستی.هستی؟

به نظرت وقتش نرسیده دید خودت را راجع به ما عوض کنی و با دیگران هم صحبت کنی و از حق ما دفاع کنی؟

ما به کمک تو احتیاج داریم .به همدلی تو احتیاج داریم .به اینکه ما را حمایت کنی احتیاج داریم.ولی به دلسوزی احتیاجی نداریم.

بیا و همدم ما باش.پشتیبان و یاور ما باش.همراه و همدل ما باش.تویی که خیلی چیزها را راجع ما می دونی.


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٧/۳/۱٤ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

عميق ترين درد زندگی مرگ نيست بلکه .................

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه گذاشتن سدی در برابر روديست که از چشمانت جاری است.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترين حالت شکسته است.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکيه کنی و از غم زندگی برايش اشک بريزی.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدايی به سرانجام برسانی.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترين احساس زندگی است.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه اجبار به دل کندن از کسی است که بخاطرش سالیان سال از همه چیز و از همه کس دل کندی و اکنون او نیز از تو براحتی دل می کند.

عمیق ترین درد زندگی برای من مردن نیست بلکه جدا

شدن از مردی است که در طول سالیان عمرم در

تصوراتم او را مردی می دانستم مردتر از همه مردان و

فکر می کردم سایه ای است بر سر من ولی حیف و

صد حیف که او مترسکی بیش نبود...............


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/٩/٢۳ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

داستان واقعی يک ترنس .چقدر سخته خدايا و قتی که ...................(قسمت اول )

با تشکر از شما که دارید این مطالب رامی خونید.این یک سرگذشت

واقعی از زندگی یک ترنس است که می دونم اکثر ترانسها این نوع

زندگی را بصورت کم وبیش تجربه کرده اند .در این داستان فقط اسمها

را تغییر داده ام .البته این داستان را در چند قسمت مختلف خواهم

نوشت تا هم زیاد طولانی نباشد و هم خوانندگان عزیزم براحتی با

دنیای یک ترنس آشنا تر شوند.

مرد جوان با نگراني توي راهروي زايشگاه قدم مي زد .حتي اصرارهاي

والدين خودش و همسرش نمي گذاشت اون يه كم از فكر وخيالات

راحت بشه .آخه اون داشت پدر مي شد و حالا بي صبرانه منتظر بود

تا پرستار از اتاق زايشگاه بيرون بياد وخبر سلامت مادر

و فرزند را بدهد.

دلش براي زنش مي سوخت آخه بعد از ازدواج مجبور بود براي كار به

يه شهر دور بره و توي دوران حاملگي

همسرش پيش اون نبود تازه توي همين دوران بود كه برادر زنش را

توي يه حادثه رانندگي از دست داده بود وخانمش حسابي

از دوري همسر و مرگ ناگهاني برادرش افسرده شده بود و توي

همين دوران نيز بچه را بدنيا مي آورد.

پرستار بيرون آمد و خبر سالم بودن مادر و نوزاد را كه يه پسر بود به

پدر داد.همه اطرافيان به مرد جواني كه تازه پدر شده بود

تبريك گفتند .فرداي اون روز مادر و نوزاد پسر را بخانه آوردند و پدر جوان

نيز محل كار خودش را براي هميشه به شهر خودش

منتقل كرد تا به قول خودش ديگه از اين به بعد بالاي سر خانواده اش

باشه.اسم نوزاد را هم گذاشتند حامد.

همه چيزتقريبا خوب و طبيعي پيش مي رفت مثل بقيه خانواده ها و

حامد هم بزرگ و بزرگتر مي شد.مثل همه پسر بچه هاي

ديگه.يكسال و نيم بعداز تولد حامد پدر و مادر جوان براي بار دوم

صاحب فرزند شدند و اين بار نيز يك پسر ديگه بدنيا اومد .اسم اون را

هم گذاشتند علي.

روزها پشت سرهم مي آمدندو مي رفتند مثل تمام روزهاي عادي

خدا. هيچ چيزي غير طبيعي به نظر نمي رسيد.حامد حالا 3 سال داشت.

ظاهرا قرار نبود چيز خاصي اتفاق بيافتد. حامد هم مثل همه بچه

هاي سالم و طبيعي ديگر شيطنت مي كرد.خيلي سريع دو سال ديگه هم گذشت و حامد صاحب

يك خواهر كوچولو هم شد .اسمش را بهاره گذاشتند چون توي بهار بدنيا اومد.

حامد حالا 5 ساله شده بود.پدر و مادر حسابي مشغول بزرگ كردن 

 بچه ها بودند و هيچكس متوجه نبود كه حامد كوچولو يه جوراي با

بقيه پسرها فرق داره .او بيشتر دوست داشت كه با دختر بچه ها

بازي كنه و همبازيهایش را از بين دخترها انتخاب مي كرد تا

پسرها .توي محله اونا چندين دختر و پسر تقريبا همسن و سال

خودش بودن ولي حامد از بين اين همه دختر و پسر به طرف دخترها

مي رفت و علاقه عجيبي به عروسك بازي و بازيهاي دخترانه

داشت .روحيه لطيف و دخترانه اون باعث مي شد كه از بازيهاي

خشن پسرانه كه اغلب با دعواهاي پسرانه كه مستلزم رشد

شخصيتي پسرها بود دوري كند.پدرش دوست داشت حامد بيشتر از

خودش رفتار پسرانه نشان بدهد ولي چاره اي نبود. موقع انتخاب

اسباب بازي

حامد به طرف عروسك و علي كوچولو (برادر حامد كه حالا سه سال و

نيم ) داشت به طرف ماشين و تفنگ مي رفتند.اگه هم مي خواستند

برابش عروسك نخرند شروع به گريه و زاري مي كرد.زمان خريدن

لباس براي بچه ها و ضيعت بدتر مي شد .حامد كوچولو دايم بهانه مي

گرفت و مي گفت كه دلش دامن ويا لباسهاي دخترانه رنگارنگ مي

خواهد و هرچه مادرش مي گفت حامد جان

ببين پسر خاله هايت هم بلوز و شلوار مي پوشند حامد در جواب می گفت ولي من بايد مثل مينا و مهين (دختر خاله هاي حامد)لباس

بپوشم چون مثل اونا  يك دختر هستم.

بعضي اوقات حامد سراغ جعبه لوازم آرايش مادرش مي رفت و كمي

از اونا را ناشيانه بخودش مي زد . بيچاره مادرش دوست نداشت که

 پسرش اين كار را بكند ولي چاره اي نبود و حامد كوچولو هميشه

به كارهاي مادرش دقت مي كرد

و دوست داشت موهايش مثل دوستان دخترش بلند باشد.پدر حامد 

خيلي سعي مي كرد كه با حامد ارتباط بيشتري داشته باشد و او را

به خودش نزديكتر كند شايد كمي از اين حالات دخترانه رها شود ولي

فايده اي نداشت جالب اينجا بود كه علي كوچولو( برادر حامد) اصلا

رفتارهاي حامد را خودش بروز نمي داد .

چاره اي نبود نمي شد خيلي سر به سر حامد گذاشت .يكسال ديگه

گذشت حامد 6 ساله شد .او را به كودكستان فرستادند .در

كودكستان نيز حامد فقط و فقط در جمع دخترها حاضر مي شد .خب 

اين موضوع زياد جلب توجه نمي كرد

ولي بالاخره دختر كوچولوها يه جاهاي دوست نداشتند يك پسر داخل

گروه شان باشه و اين باعث رنجش خاطر حامد مي شد .حالا

پسرهاي كودكستان هم متوجه شده بودند كه حامد با اونا فرق داره

ولي چيزي كه اونا مي ديدند پسري بود كه دايم مي گفت من دختر

هستم وموهام بزودي بلند خواهد شد اين موضوع باعث شده

بودپسرها اون را توي جمع خودشون راه ندهند و اذيتش كنند چون بازيهاي اونا پسرانه

بود و تازه گاهي اوقات كه اگر هم بطور اتفاقي در بازيهاي اونا شركت

 مي كرد بازي اونا را بهم مي زد چون نمي تونست و نمي خواست با

كسي كشتي بگيرد يا كسي را بزند يا با كسي دعوا كند .از الفاظ

پسرانه هم استفاده نمي كرد.خانم حاتمي مربي كودكستان بود .او  که يك روانشناس كوكان نيز بود

 متوجه رفتارهاي نامتعارف حامد شده بود براي همين يكبار كه مادر 

حامد توي جشي كه بمناسبت مسايقه نقاشي گذاشته بودند با

 مادرحامد صحبت كرد. و قتي رفتارهاي حامد را براي مادرش توضيح

داد و فهميد كه مادرش نيز از اين موضوع اطلاع دارد و همچنين

با چندين سوال از مادر حامد متوجه شد كه رفتارهاي كه در خانه با حامد مي كنند پسرانه است ولي حامد نمي پذيرد و هيچكس در خانه

او را تشويق به انجام دادن كارهاي دخترانه نمي كند و حتي حامد يك الگوي پسرانه كه همان علي يعني برادرش بود را نيز در خانه دارد

به مادر حامد گفت خانم به نظر من بچه شما يك ترنس است.ولي

وقتي مادر حامد از خانم حاتمي خواست راجع به اين موضوع برايش

توضيح بيشتري بدهد و متوجه كلمه ترنس شد با ناراحتي كودكستان

را ترك كرد. به نظر او خانم حاتمي اشتباه مي کرد و حامد وقتي

بزرگ شود بصورت يك مرد رفتار خواهد كرد.آنشب وقتي مادر حامد با

شوهرش راجع به اين موضوع صحبت كرد پدر حامد از اين موضوع

خيلي ناراحت شد و گفت بهتر است راجع به اين موضوع با كسي

صحبت نكند وگرنه آبرويش بين دوستان و اقوام خواهد رفت.

از فرداي اون روز عروسكهاي حامد را دور ريختند و گريه و زاريهاي

حامد كوچولو شروع شد.بيچاره حامد حتي حاضر نبود به اسباب

بازيهاي پسرانه برادرش دست بزند چه برسد كه با اونا بازي هم

بكنه .فقط توي خانه به برادرش مي گفت كه بيا با هم خاله بازي كنيم

و هميشه نقش يه مادر را مي گرفت و به علي كوچولو هم مي گفت

تو پدر خانواده هستي وقتي كه از خانه رفتي بيرون تا كار كني من

هم براي تو غذا مي پزم واز بچه مان مراقبت مي كنم تا تو به خانه

برگردي.او يواشكي با تكه پارچه براي خودش يك عروسك درست كرده بود .

روزها مي گذشت حامد كوچولو به همه مي گفت وقتي بزرگتر شدم

دودول من از بين خواهد رفت و جاي آن صاف خواهد شد و موهايم

بلند مي شود و من هم مثل بقيه دخترها خواهم شد.رفتار حامد واقعا مثل يه دختر بود.

حالا حامد 7 ساله شده بود و زمان بمدرسه فرستادن او بود.روز اول

مدرسه از ديدن اين همه پسر بدون وجود يك دختر وحشت زده شده بود.

اخه اون دوست داشت توي جمع دخترها باشه. او گريه كنان به

مادرش مي گفت مامان ترا بخدا من را بمدرسه دخترانه ببر مي خوام با

دوستاي خودم باشم ولي مادرش گفت از اين به بعد دوستاي تو

پسرها هستند.بيچاره حامد تا ظهر كه موقع رفتن به خانه بود توي

مدرسه گريه مي كرد او ميان پسرها احساس غريبي مي كرد چون از

شيطنتهاي پسرانه بدش مي اومد و هيچكدام از پسرها هم از رفتار دخترانه او

خوششون نمي اومد و اورا مسخره مي كردند .توي حياط مدرسه هم

هيچ پسري بازيهاي مورد علاقه حامد را مثل خاله بازي انجام نمي داد

و اكثرا توي سر و كله هم مي زدند يا با هم كشتي مي گرفتند و

حامد كوچك از اين بازيها متنفر بود.بيچاره اين جسم كوچك از حالا

داشت طعم سخت غربت در ميان جمع را تحمل مي كرد.

روزها و هفته ها و ماهها پشت سر هم مي آمدند و مي رفتند ولي

هرچه زمان مي گذشت حامد تغيري نمي كرد و روز به روز بدتر مي

شد .او هر روز صبح با اجبار به مدرسه مي رفت و با چشم گريان به

خانه مي آمد. رفتار دخترانه او باعث شده بود كه پسرها او را نه تنها

در جمع خودشون قبول نكنند بلكه او را مسخره مي كردند و بهش مي

گفتند دختر .اوا .نازك نارنجي و.....حامد هم نمي تونست با اونا خو بگيره .

مادر حامد كه نگران وضيعت فرزندش بود جريان را به شوهرش گفت و

پدر حامد با عصبانيت فرداي اون روز بمدرسه رفت و با معلم حامد

صحبت كرد. و لي معلم حامد گفت كه تقصير كسي نيست چون

پسرها رفتار طبيعي خودشون را دارند و مثل بقيه بچه ها رفتار مي

كنند .اين بچه شما است كه با بقيه بچه ها فرق داردو به همه مي

گويد من دختر هستم و همين رفتار ظريف دخترانه حامدباعث برهم 

خوردن نظم كلاس شده چون يا مشغول گريه كردن است يا بقيه بچه ها او را اذيت مي كنند.

پدر حامد با ناراحتي فراوان و از شدت خجالت بخانه برگشت ولي هيچ

چيزي به همسرش نگفت تا زنش ناراحتتر از قبل نشود.روزها مي

گذشت و حامد وقتي از مدرسه مي آمد تنها چيزي كه به او آرامش

مي داد بازي با عروسكي بود كه با التماس از دختر خاله اش گرفته

بود و اون را در گوشه اي مخفي مي كرد تازه به دختر خاله اش گفته

بود كه به كسي جريان عروسك را نگوييد .

او ساعتها با عروسكش بازي مي كرد و حرف مي زد . فقط همين 

بازی و درو دل کردن با عروسکش بود که به او آرامش می داد.ولی

ترس از فردا و مجبور بودن به اینکه دوباره  بایدبمدرسه و بین پسرها

برود او را اذیت می کردو روح لطیف اون کوچولو را افسرده می کرد.طفلک نمی دونست چرا بچه ها اینقدر

اذیتش می کنند خودش هم نمی دانست چرا اینطور شده و باید

چکار کند تا از دست این همه رنج و عذاب نجات پیدا کند.چون بچه ها

هنوز توی این سن یاد نگرفته اند دروغ بگویند و به دروغ رفتار کنند

وگرنه براحتی نقش یه پسر را بازی می کرد تا از شر این همه آزار و

اذیت نجات پیدا می کرد.می دونید بچه ها واقعا اونطور رفتار می کنند

که هستند.

اين افسردگي نمي گذاشت تا حامد بتونه درست

درس بخونه چون درسش در حد متوسط بود. 

شايد اگه اين ترسها ادامه نداشت و اون مي تونست بدون ترس و

ناراحتي بمدرسه بره شاگرد ممتاز مدرسه مي شد. خدايا چقدر

سخته يه بچه كوچولوي پاك و معصوم به جرم بيگناهي با معناي ترس

و اضطراب و افسردگي آشنا بشه.

بقيه اين ماجراي واقعي را در يه زمان ديگه براتون مي نويسم.

                                            

                     خدايا درد و رنج ترنسها تا به كي ادامه دارد؟                                                  

  


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/۸/۱۱ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

براستی ترنسها چگونه افرادی هستند؟

سلام بر همه عزیزانی که به این وبلاگ سر زدند و با گذاشتن نظرات

خود من را خوشحال کردند.

با توجه به خواندن بخش نظرات متوجه شدم که حالا دیگه وقتش

رسیده راجع به ترنسها یک توضیح کامل و جامع بدم.

مطالبی را که در این بخش می خونید تمامش برگرفته شده از منابع و

کتب اصیل و معتبر و شناخته شده روانشناسی و روانپزشکی است

که صحت و درستی اونها به اثبات رسیده.

در این مورد از منابع اینترنتی نیز بهره گرفته ام.

توضیح راجع به بوجود آمدن یک ترانس سکسوال روال زندگیش مشکلاتش و.............را در

قالب یک داستان مستند می نویسم.در جاهای از این مطلب نیز از

مستندات علمی تاییدشده نیز استفاده می کنم تا هم جذابتر

  باشد و هم باعث شوداین مطالب برای خوانندگان خسته کننده

نباشد و مطالعه کننده راتا آخر همراه با خود بکشاند.

اول از همه باید بگویم که کلمه (ترانس س-ک-س-و-ا-ل )به معنی

(نارضایتی از جنسییت خود) است. افراد ترنس از جنسییت خود

راضی نیستند.و نمی توانند قبول کنند که همانند جسم خودشون

هستند.

مثلا یک مرد ترنس فقط از لحاظ جسمی یک مرد است ولی او خود را

کاملا یک زن می داند.با تمام خصوصیات علایق احساسات عواطف و

امیال زنانه .

او خود را یک زن اسیر شده در یک بدن مردانه می داند و معتقد

است که در آفرینش وی اشتباهی رخ داده.

به این مردان ترانس(m to f) می گویند.یعنی مردانی که خود را یک زن

می دانند.

mمخفف کلمه( male )به معنی مردان است .toبه معنی (به) است و fمخفف(female ) به معنی زنانه است.

 

 

 یک m to f مردی است با خصوصیات جسمی

مردانه با ترشح طبیعی هورمونهای مردانه.

اینگونه مردان حتی قدرت باروری را نیز دارا هستند و دارای اسپرمهای

طبیعی می باشند.

ولی یک روی سکه این موضوع است طرف دیگر سکه این حقیقت

است که این افراد یک زن کامل در یک بدن مردانه هستند.

البته مسئله تنها در مسایل (ج - ن - س - ی) خلاصه نمی شود.

بعضی افراد از روی نادانی به این موضوع اشاره دارند که چون اینگونه

از مردان از نظر (ج - ن - س - ی)به مردان دیگرعلاقه دارند

 برای همین به این شکل رفتارهای زنانه ارائه می دهند تا مردان دیگر

را به خود جذب کنند غافل از این موضوع که این افراد اصلا خود را از

جنس مردان نمی دانند و رفتارشان مانند دیگر زنان طبیعی است.

اکثر ترنسها بیشتر به مسائل احساسی فکر می کنند تا مسائل

جنسی .ولی آیا اگر یک زن رفتارهای زنانه ارائه می دهد به این معنی

است که این رفتارها فقط و فقط برای جذب مردان است و آیا این

زنان در جمع همجنسان خود ویا در خلوت و تنهایی که خبری از یک

مرد نیست رفتارش تغییر می کند و به مردانه تبدیل می شود؟؟؟؟؟

هر کسی مانند آنچه که از درون است رفتار می کند یک ترنس هم

چه در جمع زنان و چه در جمع مردان و چه در خلوت و تنهایی به

صورت درونی خود رفتار می کند .جالب است که ترنسها در خلوت

خودشان یعنی جای که کسی نباشد تا بخاطر این رفتار آنان را مورد

آزار و اذیت قرار دهد زنانه تر رفتار می کنند .

در بخش بعدی نوشته هایم تولد یک m to f را برای شما بصورت یک

داستان مستند و واقعی  به نگارش در خواهم آورد.

امیدوارم همه عزیزانی که به این وبلاگ می آیند تا لحظاتی از وقت

گرانبهای خود را به خواندن این مطالب صرف کنند ناراضی از این

مکان بیرون نروند و همچنان مانند قبل با آمدن خود فضای این وبلاگ

را عطر آگین کنند و با نوشتن نظرات خود من را که یک ترنس تنها

هستم خوشحالتر از پیش کنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/۸/٧ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

يه خبر جالب راجع به ترنسها که به خوندنش می ارزه.

سلام.

توی یکی از سایتها یه مطلب راجع به ترنسها خوندم و چون می دونم

سایت معتبری هست فکر کنم این خبر صحت داشته باشه.

فقط ذکر چند نکته لازم است و آن این است که در این خبر تعداد

ترنسها را ۴ هزار  نفر اعلام کرده ولی این فقط آمار ترنسهای

است که خود را به بهزیستی معرفی کرده اند و یا برای مشاوره به

آنجا مراجعه کرده اند.و حالا شما در نظر بگیرید که چه تعداد ترنس

در ایران هستند که بعلت زندگی در روستاها یا شهرهای کوچک

دسترسی به بهزیستی ندارند.یا چه تعداد ترنسهای که بعلت

نداشتن آگاهی از وضیعت خود اصلا نمی دانند که مشکلشان چیست

و چه تعداد از آنها که بعلت اینکه فکر می کنند دچار یک گناه شده اند

وبخاطر فشارهای روحی و وجدانی آنقدر خود را در این مورد مقصر

می دانند که حتی از گفتن مشکل خود شرم و ترس دارند وکسی

از وجود آنان خبر ندارند ویا ترنسهای که از ترس خانواده و یا ترس از

آبروریزی حرفی نمی زنند و می سوزند و می سازند.

حتی بعضی از آنان را مجبور به ازدواج تحمیلی می کنند که قضیه

وحشتناک تر از آنچه تا قبل بوده می شود .

خلاصه این مطلب اینکه تعداد افراد ترنس بسیار بیشتر از آنچه هست

که ذکر شده و دلایلش را نیز در بالا گفتم.

(برای خواندن مطلب از سایت منبع بر روی لينك سايت کلیک کنید)

لينك سايت


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/٧/۳٠ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

يه لحظه تصورش را بکنيد. فقط يه لحظه.......................

از شما دوستان عزیز خواهشی دارم.

.

.

برای لحظه ای کوتاه چشمان خود را ببندید.

اگر زن هستید تصور کنید که پیکر شما پیکر یک مرد است.

اگر مرد هستیدتصور کنید که پیکر شما تبدیل به یک پیکر زنانه

شده با تمام مکانیسمهای بدن یک زن از جمله پریود ماهانه.

سعی کنید لحظاتی با این تصویر زندگی کنید و به دنیای خود

باز گردید.

.

.

چه احساسی کردید؟

سخت بود؟

برای شما فقط یه لحظه بود.برای یه ترنس تمام عمر و

زندگیشه.

توجه کنید با این حرفها به هیچ عنوان قصد ایجاد احساس گناه

را در شما ندارم بلکه فقط به منظور درک بیشتر واقیعت

وجودی ترانسهاست.چون می دانم خوانندگان مطالب من فقط

ترنسها نیستند و بقیه افراد نیز شاید یه این وبلاگ سری بزنند.


Image and video hosting by TinyPic


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/٧/٢٩ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

بدون عنوان شايد بشه اسمش را گذاشت عذر موجه............

یکی بود یکی نبود .یک روز از روزهای خدا یه زن تنها سوار یه ماشین

شد تا به مقصد نامعلومی بره تنهای تنها.اون خودش رانندگی می کرد

و توی ماشین هیچکس نبود تا شاهد ماجراهای بعدی باشه.جاده ای

که او توش رانندگی می کرد کوهستانی بود و پر از دره های خطرناک.

سر پیچ یه جاده تعادل ماشین از دستش خارج شد و به ته دره سقوط

کرد بیچاره حتی نتونست از ماشین بیرون بپره. ماشین به ته دره

سقوط کرد و  آتش گرفت و اون زن که کاملا از هوش رفته بود

توی ماشین سوخت .هیچکس هم نبود که شاهد ماجرا باشه و بهش

کمک کنه. چند ساعت بعد راننده یه ماشین عبوری با دیدن لاشه

سوخته ماشین که هنوز ازش دود بلند می شد به محل حادثه آمد تا

ببیند کسی توی ماشین زنده مونده یا نه؟ اون یه انسان نیمه سوخته

را دید .احساس کرد که اون انسان هنوز نفس می کشه ولی معلوم

نبود که اون انسان یه زن هست یا یک مرد چون تمام لباسهاش و

بدنش سوخته بود هیچ چیزی هم که نشان بده مصدوم بیچاره زن

یا مرداست در بدنش  وجود نداشت.چون تمام بدنش سوخته بود.حتی

عضو زنانه اون بیچاره هم کاملا از بین رفته بود.برای همین

تشخیص زن یا مرد بودنش غیر ممکن بود.اون راننده مصدوم را به 

نزدیکترین بیمارستان رساند و بیمار را بستری کردند.دکترها اون را به

اتاق مراقبتهای ویژه بردند وگفتند احتمال زنده بودنش خیلی کمه.و 

اگر زنده بمونه معجزه شده و انگار که یه عمر تازه گرفته .اون زن با

مراقبتهای پزشکان زنده موند ولی همچنان بی هوش و بی خبر از 

همه جا.وقتی که همه پزشکان نظر دادند که او زنده می مونه یه

جراح پلاستیک خیلی خبره و متبحر هم حاضر شد تمام بدن سوخته

شده اون را ترمیم کنه تا بعد از به هوش اومدنش با  دیدن بدن سوخته شده اش شوکه نشه.ولی

هیچ نشانه ای توی بدن اون زن بیچاره نمونده بود که نشون بده اون

یه زن است یا یه مرد .هیچکس هم نشانه ای از آشناهای اون

بیچاره نداشت.خلاصه اون جراح فرض را براین گذاشت که بیمارش

یه مرد هست و صورت و بدنش را مردانه جراحی کردو حتی یه عضو

مردانه هم براش گذاشت.بعد از عمل بعد از چندین روز بیمار به هوش

اومد و کم کم همه چیز را به یاد آورد ولی بهش گفتند چون صورت و

تمام بدنش از بین رفته و سوخته بوده اون را جراحی پلاستیک کردند

وباید تا خوب شدن جای جراحیها صبر کند.چند هفته گذشت حالا

دیگه نوبت باز کردن پانسمانهای بدنش بود .اون زن از خوشحالی توی

پوست خودش نمی گنجید چون بالاخره بعد از این همه مدت

می تونست خودش را ببیند.وقتی تمامی پانسمانها را باز کردند او به

طرف یه آیینه رفت ولی خدای من.........................

اون یه نفر دیگه را توی آیینه می دید .او یه صورت و بدن مردانه را

می دید حتی یه عضو مخصوص مردها را توی بدن خودش می دید.

نمی دونست چکار کنه .دست به خودش کشید ولی درست حدس

زده بود اون خواب نمی دید واقیعت داشت .اون را اشتباهی به

صورت یه مرد در آورده بودند حالا باید چکار می کرد .زن بیچاره به هر

کسی که می گفت اشتباهی اتفاق افتاده و من یه زن هستم کسی

باور نمی کرد .همه می گفتند ما که فعلا داریم یه بدن مردانه را

می بینیم واین برای ماکافی است که تو را یه مرد بدونیم. بعضی ها

می گفتند برو خدا را شکر کن که مثل یه مرد شده ای چون آزادتر

می تونی زندگی بکنی.اون زن بیچاره حالا توی یک بدن مردانه اسیر

شده .اون بی گناه در حالت بی هوشی بصورت یه مرد جراحی شده بود و حالا

 اگه بخواد مثل خودش رفتار کنه بهش می گن منحرف اخلاقی......

اگه بخواد مثل خودش صحبت کنه بهش می گن اوا خواهر.....

اگه بخواد مثل یه زن لباس بپوشه بهش می گن مرد زنانه پوش....

اگه بخواد مثل خودش یعنی مثل یه زن عاشق یه مرد بشه بهش

می گن همجنس خواه و می گیرنش و اذیتش می کنن........

اون بی گناه به این شکل مردانه در آمده و زني كه درون خودش است نمی تونه باور کنه

که باید مثل یه مرد رفتار کنه نمی تونه مثل یه زن عاشق بشه و

نمی تونه مثل یه زن زندگی کنه.تا حالا دو سه بار هم دستگیرش

کردن چون اون زن بیچاره بعضی وقتها به یاد دورانی که زن بوده

کمی آرایش زنانه می کنه .حالا دیگه نه توی همجنسان خودش یعنی

زنان جای داره و نه توی جمع مردان چون رفتارش مثل مردان ديگر نیست. اون خيلي تنها شده.تنها و بيچاره

يكي دوباري هم بدون اينكه بخواد عاشق شد ومثل همه زنهاي ديگر

عاشق يه مرد.ولي جرات نكرد اين موضوع را ابراز كنه چون يا اون مرد

بهش مي خنديد يا بهش تهمت منحرف و همجنس خواه مي زدندو

هزار ويك بلاي ديگر به سرش مي آوردند.براي همين با درد عشق

سوخت وساخت وتمامي احساسات زنانه اش را زير پا گذاشت.

ترنسها نیز از زمان تولد بدون اینکه بخواهند توی یه بدن دیگه اسیر

می شن .من هم مثل این زن بیجاره از زمان کودکی توی یه بدن

مردانه اسیر شدم .حالا اگه بخوام مثل خودم یعنی مثل یه زن رفتار

کنم تمام تهمتهای را که به آن زن زدند به من نیز می زنند.

ولی با درون خودم چه کنم .

من یک زن اسیر شده در یک بدن مردانه هستم.من یک ترنس هستم.

             من                  يك           ترنس           هستم.

 

من يك ترنس هستم Image and video hosting by TinyPic


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/٧/٢۳ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

تو خود حديث مفصل بخوان از اين آه من.

سلام.با تو هستم اي خداي من .با تو كه در تمامي زندگيم در اين ۳۲ سال با من بودي .از ازل تا

ابد.مي دوني مي خوام چي بگم .حرفام باز تكراري ولي چكار كنم به تو نگم به چه كسي بگم؟

خدايا چكار كنم دست خودم نيست آخه خيلي سخته. اولين چيزي را كه شناختم دست چپ و

راستم بود ولي تا حالا كه ۳۲ سال دارم هنوز خودم را نشناختم.خدايا اين كسي  را كه تو آيئنه مي بينم

من نيستم.اين يه مرد هست كه داره تو آيئنه به من نگاه مي كنه ولي من كه يه چيز ديگه

هستم.پس اون دختري كه داخل بدنم اسير شده را چكارش كنم.آخه طفلكي اون هم حق داره

خيلي دلم براش مي سوزه يه عمره كه سوخته و ساخته.با حرفهاي نيشدار مردم و دايم به اين

و اون دروغ گفته و دايم خودش را پنهون كرده. ولي تا كي تا كجا؟

من يه ترنس هستم  .نمي دونم اين واژه قراردادي را چه كسي درست كرده .فقط مي دونم

من هم مثل بقيه هستم فقط يك دختري هستم كه توي يه بدن مردونه گير افتاده و هر چي

تلاش مي كنه نمي تونه بيرون بياد.فكر هم نكنم بجز همون كسي كه اين دختر بيچاره را اين جا

محكوم به حبس ابدش كرده بتونه نجاتش بده.پس براش دعا كنيد. براي همه زندانيهاي كه به

جرم بيگناهي تو زندان اسيرند دعا كنيد تا آزاد بشند. من هم یک زندانی هستم و جرمم بیگناهی است.

شايد يه روز من هم آزاد شدم نه فقط توي خواب و روياهام .شايد تو بيداري.شايد تو واقيعت.

شايد تو همين دنيا.شايد ...............................

Image and video hosting by TinyPicشايد


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/٧/٢٢ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته

به نام خدای که ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

 به نام خداوند مهربانی که ترنسها را آفرید.تا به دیگران بیاموزد

این جسم ظاهری انسان نیست که او را می سازد.بلکه روحی

که در بدن اوست حرف اول را می زند.

(این وبلاگ متعلق به یک ترنس تنها به نام متین می باشد.

متین اسم شناسنامه ای من است.ولی اسمی که آروز

دارم روزی همه بدون لحن تمسخر آمیزی من را با اون صدا

کنند ناهید است.به امید آن روز.)

 

Image and video hosting by TinyPic


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٦/٧/٢٢ - نام شناسنامه ای(متین)ولی نامی که آرزو دارم داشته باشم. (ناهید) |لینک به نوشته